نام این وبلاگ " رسانه بهار " است !
 


      سلام

                         ششصد و چهل و هشتم







شیرین ترین

آرام ترین

زیباترین

زیارت عمرم بود

روزیتان باد...

آمین

.

.

پ ن :

خیلی وقت بود بغضم روی کلمات نشکفته بود

" استودعک " ...



...

..

.


برچسب‌ها: زیارت امام رضا, نوروز92
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1392ساعت   توسط حسین حیدری | 
     

 

         سلام

                         ششصد و سی و سوم

 

 

 

سلام پدر بزرگوارم !

سید علی عزیز

رهبرم !

حرفهای یک طرفه اجازه نمی خواهد! می خواهد ؟

بگذار بگویم و بنویسم شاید

کمی دلم آرام شود

آخر تو دیروز با صدای خسته ات ، آتشم زدی ...

بگذار کمی حرارت این سوز را با نوشتن کم کنم

آقا جان !

اینجا یعنی کف جامعه

همین جایی که ما داریم زندگی می کنیم برخی نمی توانند تحمل کنند که من بگویم :

" از عمر من بکاه و بر عمر رهبر افزا "

اینجا نرخ دلار مهم است

نرخ طلا مهم تر

اینجا دارا و ندار همه باهم غر می زنند

واتفاقا دارا ، بیشتر و نعره کش تر !

اینجا از تاریخ اسلام ، فقط نام و عنوان شعب ابی طالب و نام غزوات و جنگ های

صدر اسلام را پاس کرده اند !

اینجا کمی اصول و قواعد دوست داشتن ها و دشمن داشتن ها فرق می کند

کسی دوست داشتنی است که یا زیباست و دلربا

یا پولدار است و صاحب جاه و مقام

یا روزی ، جایی قرار است کمکی به ما بکند!

آری !

 برخی فکر می کنند باید از تو منفعتی به من رسیده باشد

پستی ، مقامی ، میزی ...جایگاهی ،

تا درمنطق ایشان " شما " برای من مهم باشی !

.

.

والبته از شما به من  رسیده !

چرا انکار کنم

چه پست ومقام و جایگاهی بهتر از " رهبر داشتن " در زمان غیبت کبری ؟!

چه افتخاری بهتر از این که دستور ولی عصر را اطلاعت کنی و پیرو عالم دین باشی؟

من می دانم ودرتاریخ خوانده ام که کسی که با علی بیعت نکند

عاقبت با کف پای حجاج بن یوسف بیعت خواهد کرد!

اینجا عده ای دین دارند و عده ای با اینکه دین دارند اما دین مخفی کنند !

از اظهار دین حالشان بد می شود

حس می کنند امل شده اند

دین برایشان بی کلاسی می آورد ...

اینجا عده ای در فتنه ی خلیفه دوم اهل سنت گیر کرده اند

وتمام دین داری شان شده هیئت رفتن ، عید الزهرا گرفتن ، لعن بر دومی و سومی

ولی درهمان برهه تاریخ متوقف شده اند

برای امروزشان برنامه ای ندارند امام زمان ایشان در پرده غیبت نیست بلکه شیعه را

به حال خودش رها کرده ...

عده ای هم به اسم روشن فکری تصور می کنند ما رهبرمان را امام معصوم می دانیم

فکر می کنند ما انقدر ساده لوحیم که تصور میکنیم امام سیزدهمی را پذیرفته ایم !!

رهبرا !

اینها نمی دانند ما با همه بی مقداری مان ،  با همه عجز و ناتوانی مان

چون "رهبر داشتن" برایمان مهم است رفتار و کردار رهبر را بیش از هر کس دیگری رصد

می کنیم تا خیالمان راحت باشد که پیرو عالم دینی دانا و بصیر و آگاه به زمانه هستیم !

اینجا یعنی کف جامعه ، عده ای ما را متهم می کنند که چشم وگوش بسته مدافع وپیرو شماییم !

شمایی که معصوم نیستی وممکن است روزی خطا کنی !

اما خودشان مدافع و پیرو کسانی اند که همین الان هم خطا می کنند !!!

خطا در ناموس ، خطا در گفتار ، خطا در خط و مسیر ...

.

.

رهبرم آقا سید علی !

انکار نمی کنم که وقتی سخنانت را همان ثانیه های اول در سایت ها دیدم

از تطابق آنچه از مرام تو می دانستم با آنچه از زمان فتنه ۸۸تا کنون

بر زبان راندم و

نوشتم ذوق کردم ، خوشحال شدم !

اما چه سود؟!!!

وقتی شب هنگام ، پای صحبتهای تو نشستم

تا بادیدن چهره ات

با شنیدن صدای رسایت ، انرژ ی بگیرم

اتفاق دیگری افتاد ؛

صدای خسته ات ، دلم را ریش کرد

قلبم را به درد آورد ...

آقا جان !

ناراحتم

بغض دارم

کاش آن فراز از سخنت که از ناراحتی ات می گفتی و عده ای کم کم داشتند هق هق می کردند

را بیشتر طول می دادی تا بغض ما هم بترکد... ما هم های های گریه کنیم

به حال خودمان !

به اینکه چه ساده در امتحان ولایت پذیری ها مان تجدید می شویم و دم نمی زنیم ...

چه راحت خیالمان راحت است که مملکت رهبر دارد

رهبری که تمام رنج ها و غم ها را به تنهایی تحمل می کند

رنج دوستان نادان

رنج دشمنان دانا

نمی دانم مخاطب سخنان تو

یعنی همان محمود احمدی نژاد کلامت را شنید ؟

رنجی که بر دل ما از رفتار دیروز و امروزش

از بی تقوایی شب مناظره اش

از بی ولایتی راه دادن نادانی چون مشایی در اطرافیانش

از نپذیرفتن حکم ولایی ات ، از بی محلی هایش به فرمان های روشنگر تو

از حرف های نسنجیده ی گاه و گدارش و...

آیا او که همیشه خسته از ۱۸ساعت کار روزانه سر بر بالین می گذارد

دیشب فرصتی برای شنیدن صحبتهای تو داشت ...

آیا نصیحت های دیروزو دیروز ها یت را شنید ؟

فهمید که چقدر رفوزگی بد است ؟

فهمید دوباره فرصتش دادی ؟

فهمید چقدر پدرانه با او سخن گفتی ؟ چقدر صدایت در قبال او "خسته تر" بود

مانند پدری که از تمرد فرزندش

از اشتباهات پی درپی فرزند پرتلاش وجسورش

ناراحت است ، نگران است ...

خدایا !

ما از عاقبت امور خود بی خبریم و نگران !

اما به حرمت وقت وانرژی ای که برای "ملت" گذاشت ، هدایتش کن ...

.

نمی دانم آنها که تنگه احد را رها کرده اند

حتی معدودی از همان رزمنده های دیروز

همان غنمیت جمع کن های امروز

صدایت را شنیدند؟ فهمیدند با علی در بدر بودن هنر نیست و نهروان ها در پیش است ؟

آیا هنوز تمرین های رزمی و دلی شان را ادامه می دهند ؟

 تمرین دوری از خانوداه

رفاه و آسایش

زن وفرزند را تحمل می کنند ؟

.

رهبرا !

حرفایت را زدی !

دوباره روشنگری کردی !

دوباره کشتی طوفان زده را آرام کردی ،

اما چرا ختم کلامت

اینقدر تلخ شد

چرا ؟

چرابه جوانها وعده دادی که آینده ی بهتر را به حول و قوه الهی خواهند دید

اما گفتی : من آنروز نیستم    اما شما هستید

این چه بود گفتی ؟

چرا ؟

می دانی از آتش و سوز کلام پایا نی ات

دیشب خوابم نبرد...

خدایا !

از عمر من بکاه و بر عمر رهبر افزا...

آمین !

...

..

.


برچسب‌ها: نامه به رهبر, فتنه 91, محموداحمدی نژاد, سخنان 28بهمن 91
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت   توسط حسین حیدری | 

 

        سلام

                         ششصد و سی و دوم

 


این پست سیاسی نیست و دقیقا اعتقادی است

واگر برداشت سیاسی از آن آزارتان میدهد نشانه ی عدم بلوغ سیاسی ، اعتقادی شماست 

مدیونید اگر این مطلب را نقل کنید و رعایت امانت نکنید!

ومدیون تر اگر تمام مطلب را با دقت و بی کم وکاست مطالعه نکنید!

پس اگر حوصله ندارید خواندن این پست را به زمانی دیگر موکول کنید یا تا پایان همراه باشید:


شنیده ام کسانی داد می زنند: زنده باد بهار !

چه شعار" بوقی " !

بماند که در انتخاب شعار ها باید دقت کرد و به معنی آن توجه جدی داشت

اما نه اینکه اسم این وبلاگ "رسانه بهار" است

کمی غیرتی شدم !

باید چیزهایی بگویم!

- بهار فصل زنده شدن است حالا چه بگویی زنده بادبهار یا بمیرد بهار!

- بهاری که ما می شناسیم خصوصیاتش در روایات آمده

وقرار نیست هر کسی از راه رسید آن را برای ما تفسیر کند.

وشخصا ترجیح می دهم خصوصیات بهار را

از کسی که درس حوزه خوانده و چند کلمه عربی

را درست ترجمه می کند بشنوم تا یک کت شلواری ومثلا مهندس یا دکتر !

چنانچه شنیدن اصطلاحات مهندسی از زبان یک روحانی کمی نچسب و نافرم می نماید.

-جالب است بدانیم اینکه هر که برای زمان فرا رسیدن ظهور حضرت ولی عصر وقت تعیین کند

در روایات "کذاب" یعنی  "بسیار دروغگو "شناخته شده .

-خوب است برای رسیدن یا "رساندن "بهار عجله نکنیم!

زود از پای منبر پانشویم شاید هنوز چیزهایی را برایمان نگفته اند...

- منتظران بهار مومنند واساسا نمی شود کسی که منتظر بهار انسانیت است

هیچ نشانه ای از امام معصوم  وپیروانش نداشته باشد.

برای اطلاع بیشتر خودم و دوستان

خصوصیات مومن واقعی را از زبان امیر بیان

امیر مومنان می نویسیم تا با شناخت این خصوصیات

هر که داد زد "زنده باد بهار" را با خود بهار و صاحبش اشتباه نگیریم!

-نکته پایانی اینکه : از زمان شروع غیبت کبری تا امروز صدها نفر ادعای مهدی بودن

ومهدویت کرده اند که همه کذاب ، دروغگوو دکان باز از آب در آمده اند

واگر مهدی ذخیره الهی است غیرت خداوند اجازه نخواهد داد کسی تنها امید انسانیت را

با دغل بازی و انحراف خراب کند!


دل محکم دارید که نشانه های مهدی روشن است و مستدل

وبرای اهل ایمان یقین آور!

-وشعار همیشگی ام :


بهار آمدنی است...
فهمیدن بهار ، تمرین می خواهد

یا به عبارتی تا حسین نیامده مسلم ولی امر است!

واما نشانه های انسان مومن:

امام صادق عليه السلام فرمود : مردي كه نامش همام و خداپرست و عابد و رياضتكش بود ،

 در برابر اميرالمومنين عليه السلام كه سخنراني مي فرمود برخاست

 و گفت : يا اميرالمومنين !


اوصاف مومن را براي ما آنطور بيان كن كه گويا در برابر چشم ماست و به او مي نگريم ،

 فرمود:


اي همام ، مومن همان انسان زيرك و باهوشي است كه شاديش بر چهره و اندوهش در دلش باشد ،

 فراختر دل  از همه چيز

و متواضعتر از همه كس است ،

 از هر نابودي گريزان و به سوي هرخوبي شتابانست ،

كينه و حسد ندارد ،

 به مردم نمي پرد و دشنام نمي دهد ،

عيبجو نيست و غيبت نمي كند ،

گردن فرازي را نمي خواهد و شهرت را ناپسند شمرد ،

 اندوهش دراز و همتش بلند و خاموشيش بسيار است ،

با وقار است و متذكر ، صابر است و شاكر ،

از فكر خود غمناك است و از فقر خويش شادان ،

خوش خلق و نرم خو است ، با وفا و كم آزار است ،

 دروغزن و پرده در نيست.

اگر بخندد دهن ندرد و اگر خشم كند سبكسري نورزد ،

 خنده اش بر لبهاست

و پرسشش براي دانستن و دوباره پرسيدنش براي فهميدن ،

دانشش بسيار و بردباريش بزرگ و مهربانيش زياد است ،

 بخل نورزد و شتاب نكند ، دلتنگي نكند و مستي ننمايد ،

در قضاوت خلاف حق نگويد و در علمش بيراه نرود ،

 از سنگ خارا محكمتر است و در كسب و كار از عسل شيرين تر ،

 نه حريص است و نه بي تاب و نه خشن

و نه پر مدعي و نه متكلف و نه پر كنجكاو ( در امر دنيا ) ،

 نزاع كردنش نيكو و مراجعه كردنش شرافتمندانه است ،

عادلست اگر خشم ورزد ، ملايمست اگر چيزي خواهد ،

بي باك و پرده در و زور گو نيست ،

 دوستيش صميمانه وپيمانش محكم و در قرار داد باوفاست.

مهربان و چسبان و بردبار و گمنام و كم زواﺌد است ،

از خداي عزوجل راضي و مخالف هواي نفس خويش است ،

بزير دستش درشتي نكند

و در آنچه به او مربوط نيست وارد نشود ،

ياور دين وحامي مومنين و پناه مسلمين است ،

 ستايش مردم از او گوشش را ندرد ( فريفته اش نسازد ) و طمع دلش را نخراشد ،

 بازي هاي كودكانه حكمتش را نگرداند و مر نادان به دانشش پي نبرد.

مي گويد و به كار مي بندد ، دانشمند است و دور انديش ،

 ناسزا نگويد و سبكي نكند و صلحه رحم كند و بر آن ها گرانبار نشود ،

 بخشش كند بدون اسراف ،

نيرنگ باز و حيله گر نيست ،

 پيگير عيب كسي نباشد

 و بر هيچكس ستم نكند ،

 با مردم ملايمت دارد و ( براي قضاﺀ و حواﺌج آنها ) در روي زمين كوشش مي كند ،

ياور ناتوانست و دادرس بيچاره ،

 پرده اي را ندرد و رازي را آشكار نسازد ،

گرفتاريش زياد و شكايتش اندك است ،

 اگر خوبي بيند به ياد آورد و اگر بدي بيند نهان كند ،

عيب را بپوشد و غيب نگهدارباشد ( آبروي مردم را در نبودشان نگهدارد ) ،

 از خطا در گذرد و از لغزش چشم پوشي كند ،

 به نصيحتي آگاه نشود كه آنرا رها كند و هيچ كج روي را اصلاح نكرده نگذارد ،

 امين است و باوفا و پرهيزكار و پاكدامن و بي عيب وپسنديده ،

 نسبت به مردم عذر پذير است و از آنها به نيكي ياد مي كند

و حسن ظن دارد و در نهان خود را ‌( و خود را به عيب ) متهم مي كند.

از روي فهم و دانش براي خدا دوست شود

و با دور انديشي و تصميم براي خدا از مردم كناره گيرد ،

شادماني نابخردش نسازد و خوشحالي بسيار عقلش را نبرد ،

 يادآور دانا باشد و معلم نادان ،

كسي از او انتظار شر ندارد و از بلايش نترسد ( زيرا شر و بلا به كسي نرساند ) ،

كار وكوشش هر كس را از خود خالص تر داند

 و نفس هر كس را از نفس خويش صالحتر شناسد ،

عيب خود را ميداند و گرفتار غم خويش است ،

جز به پروردگارش به چيزي اعتماد نكند ،

غريب و يكتا و بي علاقه ( و اندوهگين است ) ،

 براي خدا دوستي كند و در راه خدا جهاد نمايد تا از خوشنودي او پيروي كرده باشد ،

خودش به خاطر خويش انتقام نگيرد ( بلكه انتقام را به خدا واگذارد )

 و در مورد خشم پروردگارش دوستي نكند.

با فقرا بنشيند و با راستان راست باشد و اهل حق را ياري كند ،

ياور خويشاوند است و پدر يتيم و شوهر بيوه زنان و مهربان به مستمندان ،

در گرفتاري ها آرزوي او كشند و در سختي ها به او اميدوارند ،

 با نشاط است و خشرو ، نه عيبجو و ترش رو ،

محكم است و فرو خورنده خشم ،

خندان لب است و دقيق نظر

و بسيار پرهيز ( ناداني نكند و در برابر ناداني ديگران بردباري ورزد )

بخل نكند و در برابر بخل ديگران صبر كند ،

تعقل كند تا شرم ورزد و قناعت كند تا بي نياز گردد.

شرمش بر شهوتش برتري دارد

و دوستيش بر حسدش و گذشتش بر كينه اش ،

جز سخن درست نگويد و جز لباس اقتصاد نپوشد ،

با تواضع راه رود و در اطاعت پروردگارش خاضع باشد،

در همه احوال از خدا راضي است ،

نيتش خالص است و اعمالش بي غش و نيرنگ بازي ،

نگاهش عبرت است و سكوتش فكرت و سخنش حكمت ،

خير خواه و بخشنده و برادر است ،در نهان و آشكار نصيحت كند ،

 از برادرش دوري نكند و غيبت ننمايد و با او مكر نورزد ،

بر آنچه از دستش رفته افسوس نخورد و بر مصيبتي كه به اورسيده اندوهگين نشود ،

توقع بيجا ندارد و هنگام سختي سست نشود ، در زمان خوشي مست نگردد ،

 بردباري را با دانش آميزد و عقل را با صبر ،

تنبلي را از او دور بيني ونشاطش را پيوسته ،

 آرزويش نزديك و لغزشش كم است ،

منتظر مرگ است و دلش خاشع ،

به ياد خداست و نفسش قانع و جهلش زدوده و كارش آسان است ،

براي گناهش غمگين است و شهوتش مرده و خشمش فرو خورده و خلقش نا آلوده ،

همسايه اش از او آسوده است و بر سر خود پسندي نيست ،

به آنچه برايش مقدر شده قانع است ، بردباريش متين و كارش محكم و تفكرش بسيار است.

با مردم در آميزد كه دانا شود وسكوت كند كه سالم ماند

و بپرسد كه بفهمد و تجارت كند كه سود برد ،

 گوش دادنش به سخن خوب براي باليدن به ديگران نيست

 ( پست حساس را نپذيرد كه آن را وسيله گناه و زشت كاري سازد )

و سخن گفتنش براي زورگويي به ديگران نيست ،

خودش از خويش در زحمت است و مردم از او در راحت ،

خودش را براي آخرتش به زحمت افكنده و مردم را از شر وآزار خود راحت ساخته ،

 اگر بر او ستمي شود صبر كند تا خدا برايش انتقام گيرد ،

دوريش از هركه دوري مي كند بغض و كناره گيري از آلودگي است

و نزديكي اش به هر كه نزديك ميشود ملايمت و مهرباني است ،

دوريش براي خود پسندي و بزرگ فروشي نيست

و نزديكي اش براي فريب ونيرنگ نيست

بلكه از پيشينيان اهل خير پيروي كند و خود پيشواي نيكان پس از خود باشد.

راوي گويد : همام فريادي كشيد و بيهوش بيفتاد ،

اميرالمومنين (ع) فرمود :

همانا به خدا من از بيتابي او ترسان بودم .

سپس فرمود : اندرزهاي رسا با اهل اندرز چنين ميكند.

شخصي عرض كرد : شما را چه شده ؟ ( كه فرياد نكشي و بيهوش نشوي )

فرمود :

هركسي را اجلي است كه از آن نگذرد و سببي است كه از آن تجاوز نكند ،

آرام باش و ديگر مگو كه شيطان اين سخن را به زبانت دميد.

 

پیروان ویاوران بهار(ربیع الانام )

انسانهای مومن ، خداترس ، با اخلاق

راستگو وصادق ، مطیع امر مولا

و ولی امر زمانه خویشند...

...

..

.


 


برچسب‌ها: رسانه بهار, زنده باد بهار, اطاعت از ولی امر, سیاست که عین دیانت نیست
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت   توسط حسین حیدری | 
  


       سلام

                         ششصد و بیست و نهم





آن روز که دشمن به جانمان 

به وطنمان حمله کرد

"شهدا مارا

با جنگیدن شان

باگرسنگی و تشنگی شان

با دوری وغربتشان

با ریخته شدن خونشان

شرمنده کردند"

نکند امروز که به نانمان حمله کرده اند

شرمنده شهدا باشیم

چندقدم راهپیمایی

چیزی از ما کم نمی کند...

.

.

اگر رهبرمان را به ملک ری

به مشتی گندم

به رنگ های روزگار

به پست وبلند زندگی

نفروخته ایم

فردا روز حضور است...

فردا روز تمرین است

که وقتی او بیاید

برای تمرین ولایت پذیری دیر است

خیلی دیر!

تا بجنبی

شاید روی سینه ی حسین

خنجر به دست باشی...

...

..

.


برچسب‌ها: 22بهمن, راهپیمایی, ولایت پذیری, رسانه بهار
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت   توسط حسین حیدری | 
 

     

 

        سلام

                        ششصد و هفتم

 

 

 

 

 وجه مشترک رای و نظرهای  ثبت شده  برای پست

"ضریحی که دوست و دشمنش را می سوزاند ! "

این بود که همه دغدغه داشتند ، همه دوستدار حسین علیه السلام بودند

همه مدعی پیروی از او ! (  ومتاسفانه از همه پر ادعا تر و گستاخ تر ، خودم !! )

همه نگران اینکه ، پرچم حسین علیه السلام را چگونه وبا چه رفتاری

 بهتر و زیباتر می توان برافراشت !

آفرین بر همه ! آفرین !

اینست مشتی از خروار جامعه روشن بین و فعال ایرانی !(کنایه نمی زنم )

در بستر این جامعه زندگی کردن با تمام کاستی ها و کمبودهای مادی و معنوی و انسانی اش

می ارزد!

وهر که تصورش اینست که میهن آباد یعنی غیر از این ، اندکی تامل کند که آبادی ذهن

به تکا پو وسوال و پرسشش است ،

به اینکه هر چه دید ، دربست نپذیرد و بله قربان گو نباشد!

.

از جناب ندا ، مهسا ، سبا ، عمو، م -ح ودیگرصاحبان کامنت های خصوصی و عمومی که

نقادانه به موضوع نگاه کردند ،

تا کسانی که دربست کلمات بنده را قبول کردند و اظهار لطف نمودند!

ممنونم !

اما خوب است پاسخ برخی شبهات و سوالات شکل گرفته در اذهان داده شود ،

تا کمکی به همگرایی اذهان شده باشد!

شاید یادمان بماند بعد از بحث و گفتگو همان چند خواهر و برادر مسلمان ایرانی هستیم

که هستی مان در وحدت و همدلی است ...

اگرمایلید سوالات و پاسخ هایش ملموس تر شوند بد نیست سری به نظرات پست قبل بیاندازید ....

سوالات و شبهه ها با رنگ قرمز و پاسخ بلافاصله بعد از آن درج شده است:

 

۱- هزینه ساخت ضریح از کجا تامین شده است ؟

صرفا از محل کمک های مردمی و بانیانی که هزینه را تقبل کرده اند .

هر کس سندی ولو به یک ریال مبنی بر اختصاص بودجه دولتی و ملی جهت این امر دارد

ارائه کند.

واینکه گفته می شود صدا و سیما در این خصوص تبلیغ کرده دروغ محض است !

بنده مجری و تهیه کننده همین صدا وسیمایم ! و از قوانین حاکم بر اطلاع رسانی ها مطلع !

جز پوشش خبری انتقال ضریح از

قم به تهران وبعد لرستان و دیگر شهرها هیچ خبری را انعکاس نداده و نمی دهیم !

الا  اینکه مدعی این موضوع ، سندی ارائه کند که در آن تصریح شده باشد صدا و سیما در طول

چهار سال گذشته ( دقت بفرمایید شش سال است ضریح بی سر وصدا ساخته می شود وتمام کسانی

 که لیاقت داشته اند پولشان را در این راه خرج کنند بدون هیچ تبلیغی از اقصی نقاط کشورمان

پولشان را برای کمک به ساخت ضریح به مجریان طرح رسانده اند )از مردم استمدادی جهت

کمک به ساخت ضریح کرده باشد.

واینکه گفته شده اگر صدا وسیما تبلیغ کند که " بیایید پولتان را خرج آبادی میهن کنید "هم نشان از

بی توجهی ایشان به تبلیغات گسترده رسانه ای  دراین موضوع است

بنده که روزانه پنج دقیقه بیشتر پای این جعبه سیاه نیستم بارها و بارها تبلیغ پر طمطراق 

سرمایه گذاری در طرح های مجتمع  پترو شیمی ، سیمان ، بزرگراه 

و فروش  اوراق مشارکت طرح های عظیم صنعتی را دیده ام

که برآیند همه این تبلیغ ها توسعه و آبادی وطنمان ایران است

با این همه  نمی دانم تبلیغ برای آبادی میهن مصداق دیگری هم دارد؟؟؟

یا شاید منظورشان اینست که صدا وسیما و روحانیون تبلیغ کنند مردم نذر کنند اگر حاجاتشان

برآورده شد مثلا سهام سایپا بخرند!!!!

ویا صدقاتشان را به وزارت تعاون و راه و مسکن بدهند...

که لطیفه ای بیش نخواهد بود و موجب خنده شدید خوانندگان !

۲- محل ساخت ضریح کجا بوده است ؟ آیا فضایی از فضاهای عمومی شهر قم را اشغال نکرده

بود ؟ وحقی از حقوق شهروندی مردم قم ضایع نشد؟

الف -کارگاه ساخت ضریح مطهر امام حسین (علیه السلام) محلی در مدرسه معصومیه قم بود که

کاربری آن جز تشکیل مراسم اختصاصی طلاب مستقر درمدرسه نبوده است .

ب - صرفا در زمان بازدید از ضریح گاهی ترافیک و مقررات خاص راهنمایی اعمال شد که به

نظرقابل اغماض است ، هر چند می توانست همین مقدار هم مزاحمت ایجاد نشود.

وکسب حلالیت از مردمی که مزاحمتی برایشان ایجاد شده ضروریست.

۳- آیا نمی شد پولها و طلاهایی که مردم جهت ساخت ضریح به متولیان امر می پرداختند

در راه دیگری هزینه کرد ؟

پیش از پاسخ با ید مقدمه را ذکر کرد ؛

 گاهی انسان نیت می کند اگر حاجت و خواسته اش از سوی

 خداوند انجام شود ، برخود واجب گرداند که کاری را انجام دهد

 (این جمله ترجمه صیغه نذر شرعی بود که نوشتم )

مثلا پولی را برای امر خیری هزینه

کند، بیمارستانی بسازد ، مدرسه ای  بنا کند ، پلی بسازد و...یا مثلا برای تعظیم شعائر اسلامی برای

سفر زیارتی ویا حتی تعمیر و تکمیل بنای ساختمان حرم امامان معصوم هزینه کند،

به این کار نذر می گویند و اگر فرد نذر کننده صیغه نذر را خوانده باشد قطعا باید آن کار را انجام

بدهد ، یعنی انجام آن کار ( اعم از دادن پول یا انجام دادن کار ) درست مثل خواندن نماز روزانه ،

وگرفتن روزه ماه مبارک رمضان و دیگر واجبات دینی ،

بر او واجب می شود خواه اینکه فرد همان زمان توانایی انجام آن را داشته باشد یا بعدا این توانایی

برای او ایجاد شود .

باتوجه به این مقدمه چون پولها و طلاهایی که از سوی مردم در اختیار متولیان امر ساخت ضریح

قرار گرفته بود (عملا ) واجب بود فقط  در این راه هزینه شود ، متولیان حق نداشتند حتی یک ریال

از آن را در راه دیگری هزینه کنند .

 چون مبلغی که نذر شده ویا فرد برای مصرف خاصی تعیین کرده ، باید درهمان راه

 خرج شود وحتی اجازه بعدی هم کارساز نیست چون مبلغ نذر شده  صرفا باید درهمان محل و

 مورد هزینه شود .( رجوع کنید به رساله توضیح المسائل مرجعتان)

۴- می دانید با پول این ضریح چند نفر گرسنه ، سیر ، چند بی خانه ، خانه دار ، اصلا چقدر می شد

 وام قرض الحسنه داد؟

منشاء ایجاد این اشکال عدم توجه به نظام اقتصادی جامعه است خواه جامعه اسلامی باشد و یا غیر

 اسلامی !

کسی که چنین شبهه ای را مطرح می کند معلوم است یا تابه حال مدیریت مالی صحیحی

بر زندگی خود نداشته ویا اساسا تجربه پول داشتن و درست خرج کردن را نیآزموده است !

بگذارید اینگونه بگویم !

مدیر مالی خانواده به عنوان کوچکترین نظام اقتصادی جامعه از نظر شرع پدر است !

یعنی کسی که کار می کند و در آمد کسب می کند و این درآمد را هزینه می کند

( کسب درآمد بر زن واجب نیست و حق دارد تمام امور مالی خود را از همسرش مطالبه کند )

حال هزینه های او چیست و کدام است ؟

خوراک ، پوشاک ، مسکن !  بر اساس اولویت بندی ، وقتی شکم سیر شد ، نوبت به پوشش مناسب

 می رسد،  وقتی پوشش ولباس تامین شد دغدغه مسکن اولویت پیدا می کند.

حال پرسش اینست: در چنین نظام اقتصادی جایگاه امور غیر لازم و مستحبی کجاست ؟

یعنی پدری (یا فردی که هزینه خانواده قانونا و شرعا به عهده اوست )بعد از تامین این نیازهای

 سه گانه چه بصورت طولی ( کمیت ) و چه به صورت عرضی ( کیفیت ) وظیفه ی بیشتری در

قبال خانواده خویش دارد ؟

اینجا بحث شان ورتبه اجتماعی مطرح می شود یعنی مثلا داشتن خودرو ، لوازم آرایشی ، لباس

 مهمانی ، زیور آلات و... همه و همه در رده های بعدی و با توجه به نیازهای عاطفی و اجتماعی

فرد ممکن است در لیست موارد داری اولویت قرار بگیرد .

دراین بین از نگاه اسلام ، سر فصل های مالی ای تعیین شده که مدیر مالی خانواده ممکن است حتی

 خود را ملزم به انجام آنها بداند در حالیکه واجب نیستند :

مثلا روزانه صدقه بدهد ( توجه به نیاز نیازمندان ) مبلغی را صرف زیارت و سیاحت کند (توجه

به سفر، اعم از معنوی و توریستی ، که هر دو مورد تاکید دین مبین اسلام است )

قسمتی را صرف تعظیم شعائر کند ( مثلا هزینه های امور معنوی که در بستر جامعه صورت می

پذیرد را به عهده بگیرد که شامل خیلی از امور است)

در هیچیک از موارد فوق الزام و وجوبی متوجه مدیر مالی خانواده نیست و با اختیار خود می

تواند با رعایت مصلحت و شان اجتماعی خود و خانواده اش اقدام کند .

حال فردی که واجب مالی خود اعم از خمس و زکات را پرداخته ، از طرفی در تامین نیازهای

خانواده خود کوتاهی نکرده ، امور مستحبی چون دادن صدقه و ... را انجام داده ، می تواند ومختار

است تا قسمتی از درآمدش را صرف ساخت ضریح مقدس ، مظلوم ترین شهید تاریخ انسانیت ،

کشتی نجات همه انسانها ، حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام کند

وچه کاری پسندیده تر از این !!

وخدا می داند که محبت حسین چه دلها را آباد نکرده و نمی کند ...

خدا کند اول توفیق هزینه کردن مالمان در راه او

وبعد اهدا جانمان را پیدا کنیم

که این صندوق سرمایه گذاری بهترین محل معامله و سرمایه گذاری است!!!

 

۶- چرا ضریح امام حسین علیه السلام تعویض می شود ؟

اگر تا به حال به زیارت کربلا و ضریح مطهر مشرف شده باشید ( که توصیه می کنم در دوران

 جوانی این کار با بکنید، تا تحولات عمیق اقتصادی ، فکری و معنوی را هر چه زودتر تجربه

کنید که این زیارت بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام هم برکت دنیوی دارد و هم اخروی )

کاملا تایید خواهید کرد که ضریح در طول سالیان متمادی فرسوده شده و خسارت های

جدی تری درجریان جنگ آمریکا نیزبه آن وارد شده است و چنین مکانی با چنین شان و عظمتی ،

باید به دست مردان و زنان غیور شیعه بازسازی می شد .

چنانچه اگر دقت کرده باشید آثاری از ترکش تیرها و خمپاره های باقی مانده از جنگ بر در و

دیوار حرم موجود است و به یادگار مانده و حفظ شده است .

واساسا وقتی حسین علیه السلام منشا هدایت بشر است ( اعم از مسلمان و غیرمسلمان ) هر گونه

فعالیت در راه زنده نگه داشتن نام ، یاد ، مسیر و اهداف او مقدس است و پر ثمر !

وخداوند اینگونه قرار داده تا یاری کننده حسین را ( مالی و جانی ) یاری کند !

اگر شک دارید امتحان کنید ...بعد از مدتی یقین خواهید کرد.

۷- چرا ضریح را از فلزات گرانبها مثل طلا ونقره می سازند ؟

نمی شد از آهن یا آلومینیم ساخت ،تا ارزان تر بیافتد ؟

اولا خاصیت تزیینی و ماندگاری این فلزات بیشتر است

ثانیا فلزاتی همچون آهن برای اسکلت بندی و شاسی ساختمان ها بکار می روند و

 در هیچ جای دنیا مکانهای  ارزشمند را با فلزات و پوششهای  کم بها تزیین نمی کنند 

ضمنا این دو فلز تنها فلزاتی هستند که نیاز به رنگ کردن و نگهداری مستمر ندارند

 ( آیا می دانید هزینه رنگ آمیزی برج ایفل در سال گذشته چقدر بوده ؟)

۸- بهتر نیست به جای هزینه برای ضریح امام حسین این مبالغ خرج اموری همچون اشتغال و

ساختن مسکن برای بی خانه ها ، هزینه ازدواج وکمک به فقرا شود ؟ یا مثلا قرض الحسنه ؟

هر چند درپاسخ به سوال ۴ به طور تفصیلی مطالبی عرض شد اما جهت تکمیل نکاتی تقدیم

می شود:

آیا خود شما همه پولهایی که دارید را هزینه صدقه دادن و قرض الحسنه می کنید ؟

یا برای هر یک از احتیاجات و مصارف تان 

سرفصلی تعیین کرده اید ؟

(آیا می دانید کسی که مدیریت مالی بر درآمدهایش ندارد " سفیه " شناخته می شود و

به محض حکم به سفاهت از سوی قاضی ، حق تصرف در اموالش را ازدست می دهد ؟)

آیا تا به حال شده مثلا هزینه های روزمره تان را تماما برای امر دیگری اختصاص دهید ؟

مثلا هیچ نخورید و نپوشید تا خانه دار بشوید ؟

یا مثلا تمام پولتان را صرف سلامت موتور خودرو تان

و تجهیزات داخلی آن کنید و به ظاهرش کاری نداشته

باشید؟

هزینه های عمومی جامعه نیز همچون هزینه های فردی است و دارای ضابطه و سرفصل .

ضمن آنکه موضوع ساخت ضریح کاملا خارج از مقوله سرفصل هزینه هاست

 چرا که دارای بانی خاص و محل مصرف خاص است وا زمصادیق قطعی تعظیم شعائر !

اگر حسینی هست که کشتی نجات است ،

اگر حسینی هست که اسلام به واسطه قیام او زنده مانده

حفظ وصیانت از حرم و قبر مطهر او کمترین وظیفه محب وشیعه ی حسین است !

۹-آیا امام حسین از ساختن ضریح جدید خشنود است ؟

این ادعای بزرگ والبته کذب و دروغی است که کسی بگوید من از نظر امام معصوم با خبرم

شخصا  از دل مهربان امام حسین علیه السلام با خبر نیستم و بهتر است پاسخ این سوال را 

کسانی بدهند 

 که از ناراحتی ایشان مطمئنند و حاضرند قسم بخورند تصورشان درست است.

برای تسهیل تفکر در این موضوع از شما می پرسم :

اگر دوست صمیمی شما هدیه ای زیبا و دلنشین و البته گران قیمت را از حاصل دست رنج خودش

بخرد وبه شما هدیه کند ، خوشحال می شوید یا ناراحت ؟

۱۰- اساسا چرا باید امامان ما حرم و بارگاه داشته باشند ؟

اجازه بدهید پاسخ تان را باطرح چند پرسش بدهم :

چرا شما منزل دارید ؟ چرا صحرا نشین و دوره گرد  نیستید ؟

چرا منزلتان را در بهترین جای شهر می خواهید ؟

وهر از چند گاهی به مکانی بهتر از مکان قبل اسباب کشی می کنید ؟

چرا به نمای ساختمانتان اهمیت می دهید ؟ چرا دوست دارید بهترین وماندگار ترین فرش ،

بهترین دکور ، بهترین لوزام منزل را برای خودتان تهیه کنید ؟

وقتی پاسخ لازم را از وجدان بیدارتان گرفتید

چند لحظه فکر کنید !

کسانی هستند که امامانشان را آنقدردوست دارند که مایلند محل دفن

امامانشان ، زیباترین مکان روی زمین باشد !

دقیقا برای همین هدف هزینه می کنند و گنبد و بارگاه می سازند تا ارادتشان را مقام ایشان برسانند و

 گرنه هیچ تفاوتی بین ائمه بقیع که قبر مطهرشان با خاک یکسان است

و ائمه مدفون در کربلا ونجف و سا مرا و کاظمین نیست ....

نکند از نظر شما حرم مطهر امام رضا هم باید بکوبیم از

عایداتش خرج فقرا و مساکین کنیم ؟

عجیب است !

خیلی عجیب است سالانه هزاران  برابر هزینه ساخت ضریح امام حسین علیه السلام هزینه

ساماندهی و مدیریت و حقوق ومزایای کارمندان سازمانی با نام  "سازمان میراث فرهنگی "

 می شود تا تندیس ها  و چوب ها

و نقش های ناخوانای  تخت جمشید و گنجنامه همدان و...را حفظ کند اما

نوبت به امام حسین که می رسد شیطان و نفس عجیب قلقلکمان می دهد !!

۱۱-من به اینکه پول مملکت از کشور خارج می شود اعتراض دارم؟

اتفاقا من هم اعتراض دارم و اعتراضم خیلی شدید تر و تند تر ازشماست !

حتی المقدور پول ملی ام را در کشورهای مجاور بیهوده خرج نمی کنم !

فقط مانده ام چرا هیچکس متعرض  هموطنانی نشد که پولهایشان را با اختیار خودشان در کاباره ها

 و کلوپ های شبانه مالزی و ترکیه  و ...هزینه می کنند!

 کاش می شد به ایرانی ها فهماند که پولشان را جای بهتری خرج کنند

وسوغاتی ایدز نیاورند !

در کلاسی بالاتر باید عرض شود :

توجه داشته باشیم مرزهای جهان اسلام محدود به آنچه غربی ها برایمان نقشه کشی کرده اند

نیست ...کمی خودمان را برای دولت اسلامی جهانی وتحمل چهره ها و گویش ها و زبان های

دوره حضرت ولی عصر(عج) آماده کنیم ...در این خصوص به خاطر شخص جناب آقای

م ا ن سخنی نمی گویم تا کمی تئوری ادعای مدیریت جهان ایشان آرام بگیرد و سخن های اساسی

و وعده های الهی مبشران و پیام آوران الهی د رمورد آینده  بشر با سخنان ایشان  ،  

قاطی و هم سرنوشت نشود!

۱۲-من دوست ندارم پولم را در راه ساخت ضریح  خرج کنم ؟

شما مختارید که خرج کنید و یا نکنید

اما حق ندارید در قبال هزینه کرد بحق دیگران جلوگیری و جو سازی کنید !

اصلا جو سازی هم بکنید شاید کسی به رگ غیرتش برخورد و در وبلاگش جوابتان راداد!

باز هم شما مختارید و آزاد

یا جواب ها را می پسندید با نمی پسندید ....

اما ربط دادن بیهوده و بی منطق آسمان وریسمان و خود زنی سیاسی و اجتماعی کار

پسندیده ای نیست !

اهل گفتگو باشید! دنبال حق باشید ولو اینکه این حق را از زبان یک طلبه ی ریشوی

سفت وسخت و بد اخلاق در یابید

یادت هست چقدر برای دوکلام درس تخصصی، ناز و عشوه های استاد فلانی را می خریدی و

ریخت نچسبش را ، رفتار ناپسندش را تحمل می کردی

حالا فرض کن دینت هم همان درس دانشگاهی است است ، بگیر ، بخوان، بفهم و پاس کن!

۱۳- با این همه چرا ساختن این ضریح به دل من نمی نشیند و دوست دارم غر بزنم و گله کنم ؟

متاسفانه این مشکل فقط متوجه شما نیست !

اساسا در مملکت ما روشن فکری بیمار زاییده شد !

مثلا مرحوم دکتر شریعتی را از این جهت عده ای روشن فکر می دانند ؛چون مواضع عجیب و

غریبی در قبال مسائل مذهبی و آموزه های دینی گرفته است درحالیکه اساسا معنی

روشن فکری این نیست "جناب شریعتی فهم ناقصی از مقوله دین داشت اما انصافا بیان شیوا و

رسایی داشت ولی با این همه ، نقدهایش جای بررسی دارد

اما بصورت یکجا وکامل قابل قبول نیست! "

متاسفانه باید اعتراف کنم درجامعه ما روشن فکری یعنی :

ساز مخالف زدن ! هر کسی خلاف جمعیت حرکت کند

می شود روشن فکر!

تا دیروز بچه هیئتی ، اهل مسجد ونماز بوده ، امروز که دوتا سینوس ،کوسینوس یاد گرفته ،

چندخط کد نویسی کرده ، چند مسئله قامض ریاضی را حل کرده ، چند مرده را تشریح کرده  ،

هنوز چندتا تئوری جامعه شناسی را هضم و جذب نکرده ، می شود روشن فکر!!

  در جمع دوستان و خانواده و فامیل منطق من ، ذهن من ، افکا رمن سر می دهد...

در حالیکه انما یخشی الله من عباده العلما

این آیه را ترجمه نمی کنم تا خواننده محترمی که هنوز ترجمه سه کلمه عربی را

نمی داند خجالت بکشد از درس خواندنش!!

بگذار خاطره بگویم !!

روزی به عنوان استاد وارد کلاسی در یک موسسه خصوصی شدم !

حضارمتشکل از دختران و پسران ژیگول و پر افاده 

 هاج و واج نگاه می کردند که این چه استادی است ؟

چرا پیراهنش عجیب وغریب نیست ؟

چرا پشت مو ندارد ؟

چرا ریشش پرفسوری نیست ؟اصلا چرا ریش دارد ؟

چرا با دخترها ی کلاس گرم نمی گیرد؟

چرا با پسرها کل نمی اندازد 

 بله اینست درد جامعه ما !!!

کسی که شبیه دیگران است که نمی شود استاد!نمی شود هنرمند ، نمی شود دانشجو!

حتما باید عکس های بی حجابت را روی نت بگذاری تا بگویند : ها ! این شد بازیگر !

یا مثلا در فلان پارتی دستگیرت کنند تا بشوی خواننده !

نه عزیز من ! چند سال بگذرد تمام این بادها فرو کش می کند

بد نیست عاقبت و حال امروز کسانی که خواستند با تظاهر به بی دینی خودشان را معرفی کنند

را جستجو کنی !

.

.

خواهرم ! برادرم !

چه کنیم ؟ واقعاچه کنیم که ساز مخالف زدن حس روشنفکری را متوهمانه به برخی هموطنانمان

القا نکند ؟

چه کنیم تا ایمان بیاوریم ؛ موضع گیری در قبال هر چیزی که طعم ، نشانه و ادبیات دینی دارد

از انسان روشن فکر نمی سازد!

 

۱۴- آیا نمی شد هزینه مربوط به ساخت ضریح را به  دختران در آتش سوخته شین آباد

اختصاص داد؟

جهت استحضار عرض می کنم مدتها ست که صدها نفر هنرمند و طراح و عوامل فنی و ...

مشغول مقدمات  ساخت این ضریح زیبا وهنری هستند و با این کار هنری شان یکبار دیگر هنر

 ایرانی را به تمام جهان  عرضه کردند استادی همچون استاد فرشچیان

هنرمندان قلم زنی از قم اصفهان و کاشان و ...بهترین نجاران و معرق کاران و...

دست به دست هم دادند تا یک بار دیگر ثابت کنند ایرانی در آنجا که بخواهد سرآمد است !

بله !

ساخت ضریح از مدتها قبل (از سال ۱۳۸۴)شروع شده بود وربط دادن آتش سوزی شین آباد به هزینه ساخت 

 ضریح ، نوعی خصومت و کج اندیشی است که با این بهانه  خودش را نشان داده !

اما مطمئن با شید هر کسی ریالی در راه ساخت این افتخار ملی و مذهبی هزینه کرده

آماده ترین فرد در کمک به هموطنانش در عرصه ی سختی ها و نا ملایمات است

واگر شک دارید سری به آمار کمک های مردمی به زلزله زدگان و سیل زدگان وکمک

به مناطق محروم بزنید

دوست عزیز !

هموطن گرامی ام !

سخن در این ورطه زیاد است و سواد و معرفت من ، کم !

ما آنچه شرط رفاقت و دوستی بود را از سر خیر خواهی گفتیم

انتخاب با شماست.

والحمدلله !

...

..

.



برچسب‌ها: سوال درموردضریح امام حسین, انتقادبه ساخت ضریح, بهار نما, ضریحی که دوست و دشمنش را می سوزاند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت   توسط حسین حیدری | 
 


      سلام

                        پانصد و پنجاه و دوم




.

.

دل من گم شد ، اگر پیدا شد

بسپارید امانات رضا(ع)



واگراز تپش افتاد دلم

ببریدش به ملاقات رضا (ع)



از رضا (ع) خواسته ام تا شاید

بگذارد که غلامش بشوم



همه گفتند محال است اما

دلخوشم من به محالات رضا(ع)

محالات رضا(ع)

محالات رضا(ع)

محالات رضا(ع)

...

..

.


برچسب‌ها: راه آسمان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1391ساعت   توسط حسین حیدری | 
   

 

      سلام

                        پانصد و سی ویکم

 

 

 

 

از چند ساعت مانده به غروب ، رفتنت را حس کردم

نبودنت را !

غربت بعداز رفتنت را !

بغض کرده بودم اما نمی دانستم چه بگویم؟

با چه زبانی ، با چه رویی دوباره سرصحبت را با توباز کنم

خیلی اذیتت کرده بودم

خیلی بی محلی کرده بودم

.

.

غروب شد

دخترم دید یک گوشه بغض کرده ام

آمد سراغم

آخر حس و حالم برایش خیلی آشنا بود

حس وحال زمانی که کار بدی کرده

خطایی کرده وفعلا مورد قهر پد رومادرش است

گوشه اتاق کز کرده و غصه می خورد

والبته بعداز چنددقیقه پشیمان می شود و می اید سراغ ما ...

اولین کلامش در این موقع اینست:

ببخشید ! اشتباه کردم!

.

.

دخترم آمد بالای سرم

گفت :

بابا چی شده ؟

چرا ناراحتی!

انگار منتظر بهانه ام...

سوال ژهلا بهانه ی جاری شدن اشکم شد

گریه ام حساسش کرد

بابا چرا گریه می کنی؟

گفتم:

دوستم رفته مسافرت

گفت : دلت براش تنگ شده

گفتم :

آره خیلی

گفت :

چرا؟

گفتم:

آخه وقتی دوستم اومده بود خونمون اذیتش کردم

بهش محل نزاشتم

اونم بامن قهر کرد و رفت

تا یکسال دیگه هم نمیاد!

دخترم یاد قهر و آشتی های خودش افتاد

با نگاهی مهربانانه رو به من کرد

بابا بهش زنگ بزنی بهش بگی ببخشید

رفت سراغ موبایلم وگوشی را به دستم داد وگفت:

بیا بهش زنگ بزن

مگه نمی گی تازه رفته

هنوز خیلی دور نشده

بهش بگو ببخشید دیگه کار بد نمی کنم!

.

.

بغضم بیشتر می شود می گویم:

آخه دوستم تا یکسال دیگه نمیآد...

باز دخترم می گوید:

اشکال نداره الان با موبایل بهش زنگ بزن بگو ببخشید

تا وقتی یکسال دیگه هم اومد باز بهش می گی ببخشید!

.

.

دخترم مصرانه منتظر شماره گیری من است

به او می گویم :

دوستم گفته هر وقت خواستید بگید ببخشید

نماز بخونید

تو نماز بگید ببخشید

وموبایل را به دخترم می دهم

.

.

رکعت آخر نماز است

ژهلا رو به مادرش کرده می گوید

بابا نمازش تموم شده

تونمازش به دوستش گفته ببخشیدها!

دوستشم بخشیده اونو!

.

.

شک دارم بخشیده باشی مرا !

اما ای خدای رمضان!

دخترم هر وقت خطا می کند

ما با او قهر می کنیم

اما درهمان هنگام قهر هم  ، حواسمان به اوست که صدمه ای به خودش نزند

منتتظریم از گوشه ی تنهاییش در بیآید

وبگوید ببخشید

تا ماهم گرم تر از گذشته مهربان تر از قبل در آغوش بکشیمش

آخر ما هم دلمان برایش تنگ شده

آخر او فقط  ما را دارد و ما هم  او را !

.

.

خدایا تو از ما پدر و مادرها هفتاد بار مهربانتری !

بقیه  حرفها را نمی زنم

فقط ...

ببخشید!

...

..

.

 

 

 


برچسب‌ها: راه آسمان
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت   توسط حسین حیدری | 

 


        سلام

                        پانصد و هفدهم



 

این متن را برای آیتم چراغ راه برنامه شبستان نوشتم:

تصور کنین برای گشت وگذار راه طولانی رو با وسیله شخصیتون طی کردید

و بعد ازرسیدن به مقصد ، مدتی رو از آب وهوای اون منطقه بهره

بردید و بعد هم به وطن  برگشتید.

وقتی دارید خاطرات سفر رو برا ی دوستانتون تعریف می کنید

ازنگاه ها و حرفهای مخا طبینتون متوجه می شید که  ای داد


چه مناطق زیبایی درکنار محل مسافرت شما بوده وفقط

به خاطر اینکه قبل از سفر از کسی درمورد اونها نپرسیده بودید

فرصت استفاده و بهره مندی از اون جاذبه ها و زیبایی هارو از دست دادید


بله دوستان

پیشوایان دینی ما درست مثل همون دوستان ومشاوران دلسوزند

که قبل ازسفر تمام اتفاقات و صحنه هایی که قرار ه برای یک رهرو پیش بیاد


رویادآوری می کنن تا رسالت خودشون در راهنمایی انسان ها رو به کمال

برسونن

همه ما شنیدیم که  پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمدصلی الله علیه وآله 

در فضیلت ماه رمضان سخنان بسیاری دارند واین سخنان به

زیبایی فضیلت ها و برکات این ماه کریم رو گوشزد می کنه نکنه با بی

توجهی ، روزی برسه که متوجه بشیم روزهایی بر ما گذشته که قدرش رو

ندونستیم  ونتونستیم از تمام برکات و زیبایی ها و

فضیلت هاش بهرمندبشیم


بله سفر زندگی ، هم کوتاهه وهم تکرار نشدنی

وسفر رمضان یکی از کوتاه ترین لحظه های ناب زندگیمون...

...

..

.


برچسب‌ها: راه آسمان
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت   توسط حسین حیدری | 
سفیران آفتاب      

 

        سلام

                        پانصد و دهم

 

 

 

از اینکه مدتی کمتر می نویسم عذرمی خواهم.

درگیر تجهیز و برگزاری نمایشگاه بین المللی سفیران آفتاب هستیم .

با خودم گفتم وقتی خبری را برای همه خبرگزاری ها ارسال می کنم

چرا اهالی رسانه بهار بی خبر باشند!

به امید زیارتتان در این نمایشگاه !

.

.

نمایشگاه بین المللی  سفیران آفتاب

 " یاران جهانی حضرت امام مهدی "

۱۲ تا ۱۶ شعبان المعظم ( تیر ماه )

مراسم افتتاحیه دوشنبه ۱۲ تیر ماه ساعت ۱۸

صحن اصلی مسجد مقدس جمکران

با حضور ۱۵۰نفر از اتباع غیر ایرانی از ۵۰ملیت جهان

...

..

.

 


برچسب‌ها: یادگار ایام
+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1391ساعت   توسط حسین حیدری | 
   

 

        سلام

                        چهارصد و نودم

 

 

 

وقتی به مادر هدیه ای می دهی

نه اینکه به هدیه تو نیاز داشته باشد

اما خوشحال می شود

برایت دعا می کند

دعای مادر اثر دارد

من این اثر را دیده ام ، حس کرده ام ....

مخصوصا اگر آن مادر " زهرا " باشد!

مخصوصا که او شفیعه محشر باشد...

.

.

اگر مایلید در هدیه ختم قرآن به روح قدسی

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شرکت کنید

به قسمت نظرات مراجعه کنید

...

..

.

 


برچسب‌ها: یادگار ایام
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت   توسط حسین حیدری | 
 

 


       سلام

                        چهارصد و هفتاد و ششم

 

 

 


دبیرشیمی سال اول دبیرستانمان همیشه تکیه کلامش این بود:

هر کاره ای می خواهید بشوید بشوید اما درهمان کار بهترین باشید...

ومثال های خاص خودش...سوفور، معلم ، آخوند، کارمند، مهندس ، دکتر....

.

.


برچسب‌ها: راه زندگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت   توسط حسین حیدری | 
   

 

       سلام


 

                      چهارصد و شصت وهفتم

 

 

 

 

امروز(۱۱اسفند) سالروز تولد دخترم زهراست

روزی که طعم شیرین پدر بودن ،

طعم گوارا و ملکوتی پدر یک دختر بودن را چشیدم و می چشم!

چندی پیش در گفتگویی کودکانه می گفت:

بابا من امام ها  رو خیلی دوست دارماااا....

گفتم :

می تونی اسم چند تاشونو بگی؟

گفت : امام علی ...امام فاطمه... امام اصغر... امام کاظم...

عیبش نکردم که دخترکم همه ی اینها امام نیستند

اما  الحق اگر امام همان پیشوا و راهنماست

علی اصغر حسین (سلام الله علیهما) برای هدایت

ملتی کافیست...

.

.

به توفیق و مدد الهی( انشاالله)

ما را

به بهانه ی تنها معصوم 

خانواده مان

 به زیارتشان می برند....

.

.

از همه (همه )عزیزانی که روزی و روزگاری خواننده این وبلاگ بوده اند

درخواست عفو قصور و تقصیر ها را دارم

التماس دعا

...

..

.


برچسب‌ها: یادگار روزگار
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 
 


      سلام

                      چهارصد و شصتم





بیست وسوم ربیع الاول سالروز ورود حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)

به شهر قم است.

ابیات زیر یکی از مجموعه سروده های

حضرت آية الله علي صافي گلپايگاني در مورد کریمه اهل بیت(س) است

که پس مدتی جستجو از سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

پیدایش کردم....

 
يكي دختر از نسل پاك پيمبر

به قم آمد و قم از او شد منوّر

از اين باغ در قم گلي سر برآورد

كه نزدش چو خارند گلهاي ديگر

فراتر جلال و مقامش از آن است

كه گل گويمش چون زگل هست برتر

از او با طراوت شده جمله گلها

از او باصفا گشته و روح پرور

طلب مي نمايند از او دست گيري

به گاه شدايد چه اصغر چه اكبر

مه برج عصمت كه از فرط رفعت

بود ماه و خورشيد او را مسخّر

هوايش ببين در سرِ آفتاب است

كه نور افكَنَد بر زمين مهر خاور

از اين رو شبانگاه هم نور خود را

رساند بدرگاه او ماه انور

شميم فرح زائي از بارگاهش

كند عالمي را پر از مشك و عنبر

فرشته برد تا غبار درش را

نهد گيسوان را بخاكش مكرر

عجب نيست گر بر در آستانش

مَلَك با تواضع نهد روز و شب سر

يكي چشم دل را نما باز و بنگر

چرا شهر قم دارد اين كرّ و اين فرّ

لسان من ار باشدش اين طلاقت

كه از بحر طبعم دهم درّ و گوهر

ندارم تواني كه مدحش سرايم

كه از درك عقل است قدرش فزونتر

از آن مدح او مي نمايم به اخلاص

كه زادي شود بهر من روز محشر

«علي» فاش برگو كه ممدوح تو كيست؟

بگويم بُوَد دخت موسي بن جعفر

نهال برومند بستان احمد

عزيز دل فاطمه جان حيدر

درِ آستانش به روي همه باز

از او فيض گيرد چه كهتر چه مهتر

الا اي عزيز خدا اي كه هستي

تو معصومه و عصمت حيّ داور

لبان و زبانم به مدح تو گويا

منم دوستي بينوا و محقّر

اگر خوبم ار بد گداي شمايم

ندارم به غير از شما يار و ياور

هواي شما چون بود بر سر من

نمائيد از دوستانم مقرّر

...

..

.

فاطمه جان به شهر قم خوش آمدی...


برچسب‌ها: بهار نارنج
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 
   

 

        سلام

                      چهارصد و چهل و چهارم

 

 

 

 

همیشه در روز رحلت پیامبراکرم

حالات دخترش " زهرا" جلوی چشمانم است...

آخر او بعداز پدر زیاد زنده نماند

یعنی نگذاشتند زنده بماند...

آری بعداز پدر

تا شهادت زهرا

فقط 75 روز باقیست!

...

..

.


برچسب‌ها: نور هدایت
+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 
  

 

       سلام

                      چهارصد و چهل و یکم


 

 

 



چند روزی است گاه وبیگاه

دو تا از دندانهای دخترم درد می کند

امروز چند ساعتی در درمانگاه های تخصصی دندان بودیم

چون در سن وسال او پر کردن دندان میسر نیست

باید بیهوش شود

وبرای همین باید آزمایش خون بدهد

پیدا کردن رگ در دستان کوچک اوسخت است

سوزن را که در رگش فرو می کنند

رگ دست من هم درد می گیرد

بعداز خونگیری هم هر لحظه احساس درد می کند،

دست من هم درد می گیرد

اصلا خودم هم تعجب می کنم

انگار هر عضوی از اعضا عزیزانم درد می گیرد

در اعضا من هم احساس درد شدت می گیرد

پدر ومادر های همه ما چنین بودند وهستند

اصلا این همان اثر محبت است

محبتی که یک نشانه است

آری !

کسانی هستند که ما را دوست دارند

بااینکه ممکن است از وجود وحضورشان غافل باشیم

روایت است :

الامام کالأمُّ البِرَّة

امام مانند مادر مهربان است...

امام زمان فرموده اند:

مــا در رسـیـدگـی بــه شـمـا کــوتــاهی نمی کنیم

و یاد شما را از خاطر نبریم و اگر چنین نبود ،

 سختی شدید بر شما وارد می شد و دشمنان ،

 شما را ریشه کن می ساختند.

...

..

.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 

   


      سلام

                      چهارصد و بیست و نهم



بیشتر

به مادر وابسته است

اما گاهی بدون مقدمه

از پشت سر می آید

صورتت را می بوسد

ومی پرد دربغلت

انگار یک دفعه حس می کند

جای بابا خالی است

.

.

دخترها بابایی اند

شهادت

با    با    یی

ترین سه ساله ی دنیا ست...

بابایش را جدا جدا نوشتم........

...

..

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 

      

 

       سلام

                      چهارصد و بیست و هشتم

 

 

 

چند اتاق آنطرف تر

برای پیاده روی از نجف تا کربلا

اربعین سید الشهدا

ثبت نام می کنند...

...

..

.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 
       

 

     سلام


               چهارصد و بیستم

 

 

 

نیمه شب بود

هوای شهرسرد بود و پر سوز ، هوای آنجا سرد تر!

.

دل مردم شهر خوش بود وگرم!

دل مردم آنجا خوش بود وگرم تر!

.

مردم شهر به گوشه عافیت طلبی خزیده بودند

مردم آنجا گوشه ی عافیت را پیدا کرده بودند!

.

چقدر مسجد جمکران دیشب قشنگ بود

چقدر مسجدجمکران عاشق یواشکی داشت!

چقدرگوشه خلوتشان در قبال گوشه ی عافیت طلبی من

 آسمانی بود

چقدر من شرمنده بودم!

چقدر ...

...

..

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 
    


        سلام

                 
                           چهارصد و پنجم






شلوغش نکن!

تمام لذت معاشقه

به گوشه دنجش است!

فقط دنبال یک جای خلوت باش!

خودت وخودش!

العفو...

ببخش...

.

.

القلبُ حرمُ الله

فلا ُتسکن حرمَ الله ِغیر الله

.

.

هرکه شد محرم دل درحرم یار بماند...

...

..

.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 
      


          سلام

                 
                           سیصد و نود و یکم






همیشه برای سلامتی خودمان صدقه می دهیم،دعا می کنیم!

برای سلامتی خودمان آیة الکرسی می خوانیم!

خودمان مهمیم!

.

.

برای سلامتی خودِخودمان،

پیشنهادی دارم:

هر صبح بعد از نماز

برای سلامتی  " او" آیة الکرسی بخوانیم!

چه می دانی!

شایداین دوستی یک طرفه !!

بالاخره روزی جواب داد.

...

..

.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 
     


         سلام

                 
                           سیصد و چهل و ششم

 

 


 

 وقتی تو نباشی همه پنجره هابسته می مونه

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 
 


        سلام

                 
                           سیصد و هفدهم





امروزحس فرار دارم

فرار از واقعیت!

دائما خودم را مشغول می کنم تا شاید خیلی چیزها برایم یادآوری نشود...

آخر من هم

مادرم را دوست دارم

 همسرم را...

.

من!

وابستگی کودک به مادر را می فهمم

 معنی چهار طفل یتیم قد ونیم قد را

ویک مرد تنها را...

.

من!

ارتباط عاطفی دختررا با مادر می فهمم...

معنی اولین شب تنهایی

چادرخاکی مادر

سجاده اش

گوشواره اش..

عطر لباس مادر...

.

من هم از گوشه گوشه ی این خانه خاطره دارم!

صدای لالایی مادر

صدای نرم قرآن خواندنش...

.

 هنوزهم نرمی انگشتان نحیف مادر را لابه لای موهایم حس می کنم!

هنوز هم دوست دارم مادر موهایم را شانه بزند

نازم را بکشد

مرا در آغوش بگیرد ونوازش کند

من مادر را دوست دارم!

.

من معنی پنهان کردن درد پهلو را می فهمم

راه رفتن به کمک دیوار...

پنهان کردن نیمی از چهره...

.

من!

دردهای پنهان مادری که طفلش سقط شده ،

پدرعزیزش را همین چند روز قبل از دست داده...

فدکی که از اوغصب شده...

حقی که ازهمسرش دریغ شده

من همه ی اینها را می فهمم.

.

من می دانم صفای خانه مادر است

من غربت بابا را حس می کنم

تنهایی اش را

نگاه های معنی دار پدر به لباس ووسایل باقی مانده از مادر...

من می دانم بابا چقدر مادر را دوست داشت!

من می دانم

هیچکس برای او زهرا نمی شود...

.

برای مرد سخت است که در بین این همه مرد،

همسرش اولین مدافع او باشد

برای او سخت است

اولین مدافع او را لگدمال کنند

من رنگ پریده گی پدر را دیده ام

وقتی ازکوچه تنگ بنی هاشم عبور می کند

وقتی به درب خانه می رسد

وقتی اثرات دود و آتش را می بیند...

.

من تحمل دیدن یک زخم کوچک بر روی بدن مادرراهم ندارم...

من می فهمم که صورت زن برای سیلی خوردن آفریده نشده است

حتی می فهمم قدرت چند مرد در شکستن درب بر روی یک زن تنها چقدر است!

من حس ترس کودکان از وحشی گری را می فهمم

من معنی دستان بسته ی پدر را می فهمم

حتی اگر این دستان خیبر شکن نباشند...

.

من معنی غربت  را می فهمم

من معنی تشییع جنازه شبانه را می فهمم

من بغض فروخورده را حس کرده ام...

اشک های یواشکی

زنوان بغل کرده یتیمان را دیده ام...

.

.

امروز شنبه است.

می توانم تا لنگ ظهر بخوابم وتعطیلی این روز را حس کنم!

می توانم چند لحظه ای مقابل تلوزیون بایستم وبا شنیدن چند بیت ،

واحیانا چند قطره اشک ،وجدان خودم را آسوده سازم!

اما نمی دانم

چگونه از  مادر وخاطراتش  فرار کنم!!

...

..

.


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 

         سلام

                 
                           سیصد و دوازدهم

 

 

 




امسال روز معلم حس وحال خاصی دارم...

از طرفی همین دیشب، عزیزترین معلم دوران ابتدایی ام

  را دیدم

بازهم مرا شناخت

همان" حیدری" ریزه میزه آنروز را!

البته الان قد من از او بلند تر است!!

همان چهره ی خندان وتو دل برو!

والبته موهایی سپید!

دوست داشتم بغلش کنم...(جنبه داشته باش! "رسول مهرافشان" اسم مرد است(-:)

.

از سویی اولین سال است که به صورت رسمی

حس وحال شورانگیز تدریس را می چشم

وای  که لحظه ی اتمام درس چقدر زیباست

 حس می کنی به تعداد اعضا کلاس تکثیر شده ای...

هرچند تدریس یک درس سه واحدی در یک بعدازظهر سخت است؛

امانگاه تشنه ی مخاطبینت تمام خستگی ها را ازتن بیرون می کند...

.

از سوی دیگر مدتی است

درگیر پروژه ی کتاب های صوتی استاد شهید مطهری هستم

وبه همین مناسب با گنجینه ی علمی ومعرفتی ایشان مانوسم

وبه همین خاطر،روز شهادت او

گران ترین روز برای من است!

روزی که مغز متفکر جامعه اسلامی مان را

عده ای که امروزهم ازبقایای افکارشان جامعه مان پاک نشده

به شهادت رساندند...

.

به افتخار تمام معلمانم نام آنهایی که درخاطرم مانده را می آورم:

آقایان: تلخابی،امرا،آقاجانی،اصفهانی،

باقری،افخم،سلیمانی،بوباش،یزدی،

مسعودی،رضایی،فرخی،شاطریان،ولیّ،کاظمی و...


گاهی حس می کنم راه را اشتباه آمده ام!

من باید معلم می شدم!

نه تهیه کننده ،نویسنده ویا مجری رادیو!

ویا حتی ...

...

..

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت   توسط حسین حیدری | 

       


        سلام

                

                          دویست وهفتاد و هفتم




دیگر از درد و رنج های ظاهری  این سفرنمی نویسم

واگر تاکنون نوشتم برای این بود

که کسی نپندارد  سفر کربلا سفر سیاحت است وجهانگردی!

که طبق روایات این سفر همیشه توام با سختی بوده وخواهد بود

اما برای آنکه با دل می آید آخرین جمله فقط اینست:

 "هر چه دیدیم زیبایی بود!

وشاید نمی  از دریای ما "رایت الاالجمیل"

.

.

کسی می پرسید:

مگر روایت وآیه ای از حضرات معصومین (علیهم السلام)

صادر شده که پیاده روی برای زیارت سید الشهدا ثواب بیشتری دارد؟

پاسخ اینست:

 امام صادق (علیه السلام) فرموده است :

"من خرج من منزله یرید زیارة قبر الحسین بن علی

ان کان ما شیا کتبت له بکلّ خطوة حسنة و محا عنه سیئة "

هر کس به قصد زیارت امام حسین(علیه السلام) ،

پیاده از خانه اش خارج شود ،خداوند در مقابل هر گام ،

برای او حسنه ای می نویسد و گناهی از او می زداید .

.

.

معاویة بن وهب ( از اصحاب امام صادق ع ) می گوید :

خدمت آن حضرت رسیدم . در مصلای خود در خانه اش نشسته بود

و پس از نماز با خداوند راز و نیاز می کرد .

از جمله ( در دعا نسبت به زائران قبر حسین ع ) می گفت :

"خدایا زائران قبر حسین را بیامرز ، اینان که در این راه ،

پول خرج می کنند ، بدنهای خود را در این راه

در معرض سختی هاقرار می دهند ...

خدایا رحمت کن بر چهره هایی که آفتاب ، رنگ آنها را تغییر داده ،

صورتهایی که متوجه قبر ابا عبدالله است ،

چشمهایی که در محبت ما اشک می ریزد

... خدایا این جانها و بدنها را به تو می سپارم ،

تا کنار حوض کوثر به هم برسیم ..."

.

.

این روایات نشان می دهد سنت زیارت پیاده ،

از زمان ائمه علیهم السلام بوده 

وهمچون قمه زنی ودیگر انحرافات در عزاداری ساخته

ذهن مشوش عوام الناس نیست.

زائری که پیاده به سوی کربلا قدم بر می دارد

یا از سر فقر است که این خود نشانه ی اوج عشق واردات اوست

ویا متمول است اما از سر ارادت ومعرفت است که

بر داشته هایش پشت می کند وسبک بارقدم در راه عشق می گذارد!

که شاید اجر دومی بیشتر از اولی باشد!

که فرمود:بهترین عبادات سخت ترین آنهاست!

.

.

در قسمتی از سفر سه حیدری در کنار هم قرار گرفتیم!

من،جلال که از اساتید زبان انگلیسی است وسید ُعدی.

سید ُعدی  از همکاران عراقی الاصل مان است

واکثر زحمات هماهنگی ها ی طول سفر بر دوش اوست

در سراسرمسیرطبق های خرمارا وسط مسیرقرار داده اند

مزاجم چندان با شیرینی سازگارنیست

اما وقتی دقت می کنم می بینم که ُعدی فقط از طبق هایی خرما بر می دارد

که لایه نازکی از غبار راه زائران حسین برآن نشسته!

درست برعکس ما ایرانی ها

که دنبال طبقی بودیم که تازه در مسیر قرار داده شده است...

.

.

چندین بار دیدم که زنان ومردانی غبار راه زائران حسین را که

روی آسفالت اتوبان جمع شده ،با دقت ووسواس جمع می کنند...

هر بار بادیدن این صحنه فقط یاد این بیت می افتم:

غبار راه گذارت كجاست تا حافظ

به يادگار نسيم صبا نگه دارد

.

.

به اندازه ی خواندن نماز ومختصری نهاردر موکب النباء العظیم می مانم

یعنی همان پلاک 561

حالا دیگراز نصف را ه عبور کرده ایم

از اینجا به بعداستراحتگاه ها به منزله ی مانع وصالند

هیچ کس دوست نداردوقتش را دراین مقدمات تلف کند

مقصد کربلاست!

.

.

به یاری خدا ادامه دارد


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 



 

       سلام

                

                          دویست وهفتاد وپنجم





نماز صبح را به جماعت می خوانیم

هنوز سفره صبحانه پهن نشده که یکی از بچه های خوش صدای

دانشگاه دمی می گیرد

وعده ای جوابش می دهند

کم کم اشعار رنگ بوی حسینی می گیرد

روبرویمان چند نفر تبعه پاکستان نشسته اند

ایرانی ها چندان خالصانه نمی خوانندوبیشتر شبیه همخوانی چند نفره است

یکجور نشان دادن هماهنگی در خواندن!

اماپاکستانی ها خالصانه می شنوند

اشک همه شان جاری است

.

.

بعداز صرف صبحانه آماده حرکت می شویم.

برای کمک به زائرانی که توشه ی راهشان قدری سنگین است

چند وانت باربیرون از محوطه وسائل اضافی را تحویل می گیرند

تا در محل استراحت بعدی تحویل صاحبانشان بدهند.

چند نفر از جمله من ،که راه رفتن دیگر برایمان طاقت فرسا شده بود

تصمیم گرفتیم کنار راننده ی این وانت ها مستقر شویم

تادرمحل استراحت بعدی یعنی پلاک 561پیاده شویم،

ومنتظر رسیدن دیگر اعضا کاروان باشیم.

البته برای من سواره رفتن مزیت دیگری هم داشت

وآن گرفتن تصویردر حال حرکت بود!

شبیه بهانه بود اما بهانه خوبی بود!!!

وقتی هلی کوپترهای عراقی- آمریکایی

بربالای سرمان مانورمی دادند

چقدر حسرت می خوردم!!

الحق که فیلم برداری از این کاروان طولانی وزیبا

فقط  یک "هلی شات"کم داشت!

.
.
تارسیدن به 561خیلی مانده اما نیروهای نظامی مستقر در اتوبان

جلوی تمام خودروها را می گیرند

وآنها را به جاده انحرافی دیگری راهنمایی می کنند

می گویند به خاطر تامین امنیت است.

والبته چندان هم بیراه نمی گویند....

تمامی محلهای اسکان وپذیرایی در کنار اتوبان قرار دارد

واین بدین معنی است که حداقل هدف دوم من یعنی فیلم برداری

درحال حرکت از کاروان منتفی است!

پس عطای سواره رفتن را به لقایش می بخشیم

وبه اتفاق برخی از هم سفران از وانت ها پیاده می شویم.

با توجه با مقدار مسافتی که جلو افتاده ایم احتمالا

همزمان با دیگرهم کاروانیان به مقصد خواهیم رسید.

آهسته آهسته قدم برمی داریم اما پیوسته وهمراه با اندکی درد...

اما از اینجابه بعد بود که بادیدن صحنه های تکان دهنده

حتی اندیشه درد هم از ذهنمان فراری می شود

چیزی که تا پایان سفر نیز هر تحمل هرسختی ورنجی را برایمان هموار می کرد:


بانوی میان سالی که درکنار شوهر ش درحالی

شانه به شانه قدم بر می داردکه ست  ُسرم در دست دارد...

دختران وپسران خرد سالی که درکنار خانواده

پابه پایشان قدم بر می دارند...

وصحنه های متعدد پیاده روی معلولان جسمی وحرکتی

که به صورت عادی هم

ازعهده ی امور روزمره شان بر نمی آمدند...

.

.

و این یعنی: عشق!

آری!

آنها دراین سفر،

در این پیاده روی

چیزهایی دیده اند که اگر محرم دلهاشان شوی

شاید قسمتی از گنجینه مکتوم در قلبشان را برایت بنمایانند...

.
.
به یاری خدا ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 

      



       سلام

                

                          دویست وهفتاد وچهارم





با دیدن شماره پلاک 314از راننده می خواهم تانگه دارد

از مقدار کرایه سوال می کنم می گوید2000دینار!!!

خواستم با شوخی بگویم:

اخوی !

ما با این مبلغ از قم می ریم تهران!

البته با اتوبوسی که تقریبا بیست برابراتوبوست می ارزه!

اما بلافاصله با اشاره می فهماند که لازم نیست بپردازید!

البته من هم مانده بودم مبلغ دوهزار تومان برای مسافت چند صد متری را

با چه تاکسی متری حساب کرد؟!!

هر چه بود خدا خیرش بدهد!

.

.

کشان کشان خودمان را به سوله ی محل اسکان رساندیم

تا غروب چیزی نمانده وباید محیای نماز شد

مخصوصا که تا رسیدن بقیه دوستان هم چیزی نمانده...

.

.

بااز راه رسیدن دیگر دوستان ازتنهایی در می آییم

چراکه در بین جمعیت خیلی ها وضعشان مثل من و آقای برزویی است!

فاکر،نورمحمدی،خان بابا،

حتی ورزشکار کاروانمان که مربی بدن سازی تیم صباست...

حالا دیگرتصویرلنگ لنگان قدم برداشتن صحنه ای آشناست!!

اما خاصیتش این است که تحمل درد رابرایت آسان می کند

وکمتر حس کم آوردن به تو دست می دهد!!

.

.

بعدازنماز بلافاصله سفره می اندازند.

 نام یک از غذاهای داخل سفره جالب است:

"لب لبی" !!

ترکیبی از نخودآب پز شده واندکی گوشت!

غذایی که در سرتاسرمسیر بارها وبارها

صف طولانی مردم بومی عراق رابرای دریافت پیاله ای ازآن

دیدیم اماخیلی ازماایرانی ها بدان لب نزدیم!

.

.

1389/11/02شنبه:


شب از نیمه گذشته!اما انگار بدن به همین مقدار خواب بسنده کرده است

از کودکی آرامش وسکوت بیابان را دوست داشتم

.

.

خلوتی صف سرویس بهداشتی،

آرامش وسکوت شب،

رصد کردن اوضاع واحوال هم کاروانی ها مخصوصا

برای یافتن سوژه های فیلم برداری ،

واحیانا لحظه ای تفکر واندیشه،

 بهانه های خوبی برای کنار زدن دولایه پتوی گلبافت از روی تن است!

آهسته ومحتاط از بین پتوهای درتن پیچیده شده عبورمی کنم

تا به درب سوله برسم

درمیان جمعیت خسته و خفته ،چشمهایی نخفته اند...

یادنماز شب بانوی کربلا می افتم...

.
.
خش خش خش...

صدای دمپایی ابری زنان ومردانی است که روی ریگ های پخش روی

آسفالت اتوبان

نجف –کربلا کشیده می شود

کاروانی که در دل شب نیز از حرکت نایستاده...

آری!

 درست زمانی که من با کلاه وشال گردن وکاپشن زیر دوپتوآرام گرفته ام

این بیرون روی جاده نجف-کربلاخبر هایی است

خبرهایی که فقط می توان نوشت!

اما آیا نوشتن و خواندن

جای دیدن وچشیدن را خواهد گرفت؟

کسانی

عطرسیب

فرا می خواندشان...

.

.

از خودم خجالت می کشم اما چه کنم!

کاش من هم پای رفتن داشته باشم...

حس غریبی است دلت می خواهد بروی، اما تنت یاری نمی کند

از خودم ناامیدمی شوم.

نا امیدم اما یاد گرفته ام در اوقات ناامیدی زاویه ی نگاهم را

به مسائل عوض کنم..

با خودم گفتم:

شاید تقدیر چنین بوده تا درهمین روز اول،

با مشکلات جسمی پیش آمده

ذره ی ناچیزی از درد و رنج کاروان اسرای کربلا را حس کنم!

اما ما کجا وآنان کجا؟

ماحداکثرصد کیلومتر پیاده خواهیم رفت ،آنها صدها...

مابا دوستانمان سفر می کنیم ،آنان با دشمنان.

ما مهمانیم ،آنان اسیروشاید به زعم برخی غنمیت جنگ!

ما به اختیار خود می رویم ومی ایستیم،

آنان به ضرب تازیانه وشمشیر زبان!

اکثر ما جوانیم وپرتوان،آنان ...

.

.

حالا می فهمم حکمت پیاده روی اربعین چیست!

ذره ای

چشیدن!

.

.
به یاری خدا ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 

     



        سلام

                

                          دویست وهفتاد وسوم

 




تا ظهر چیزی نمانده

اماتا رسیدن به اولین توقف گاه بسیار...

اولین نشانه ی حسینی بودن کاروان پیاده روی به سمت کربلا

  باید اقامه نماز اول وقت باشد

با شنیده شدن اولین جمله از اذان همه کسانی که تا چند لحظه پیش تورا

به خوردن وآشامیدن از سفره ی مهمان نوازی شان فرا می خواندند،

از نماز می گویند....

تورا به نماز دعوت می کنند

درست نمی دانم از بقیه عقب افتاده ام یا جلوترم

امااز تاخیردر نماز احساس گناه می کنم!

بی درنگ به همراه چند تبعه تاجیکستان وارد

یکی از چادرهای کپری می شویم

همه مشغول نمازند

نماز که تمام می شوداصرار دارند که برای صرف نهار هم مهمانشان باشیم

اما لازم است خودمان رابه اولین توقف گاه برسانیم

به همراه اتباع تاجیک به مسیر ادامه می دهیم

تاجیک ها کاملا مسلط به زبان فارسی اندواین همسفری مان را شیرین تر می کند

یکی شان که صلوات شمار کوچکی در دست دارد

درحالیکه از دیدن این همه شور ونشاط حسینی اشک برگوشه چشمانش حلقه زده می گوید:

صدام اگر یک ذره سیاست داشت حداقل با احترام گذاشتن

به اهل بیت واعتقادات عمیق مذهبی مردم عراق می توانست

بر دلهاشان هم حکومت کند وامروز مردم کشورش اینقدر

از مرگش خوشحال وخرسند نباشند...

جوابی ندادم امادراندیشه ام پاسخم این بود که راه حکومت بر دلها

ارتباط خالصانه با خداست!

کاری که امام خمینی کرد

وصدام چیزی جز یک دست نشانده نبود چه در جنگ با ایران وچه کویت و...

.
.
پلاک 170اولین محل استراحت واحتمالا صرف نهار است.

نم نمک شمارگان تیرهای چراغ برق به این عدد نزدیک می شود

اما خستگی هم به نقطه ی اوج!

ساعتی از ظهر گذشته ...به خودمان امید وارمی شویم

گویا جزاندکی ،پیش از ما به این مکان نرسیده است!!

لاجرم برای صرف نهار باید منتظر رسیدن دیگران بود

بهانه ی خوبی است برای استراحتی دلچسب!

هنوز چشمانم به خواب گرم نشده که بالاگرفتن همهمه ی داخل حسینیه

حکایت از رسیدن دوستانمان دارد

نهار را سبک می خورم تا راحت تر راه بروم...

توقف بعدی در پلاک 315خواهد بود...

.
.
کفش سبک وراحتی رابرای این سفر انتخاب کرده بودم

اما غافل از اینکه چون قبلا چندان از آن استفاده نکرده ام

 هنوز با پایم خو نگرفته وآزارم خواهد داد...

تا غروب چیزی نمانده اما فاصله ی باقیمانده تا 315زیاد است

ولی درد استخوان روی پا وقوزک کم کم دارد از مرحله ی سطحی

 به یک درد جدی وملال انگیزتبدیل می شود...

دوربین پی دی 170وکوله پشتی وساک دستی کوچک را گوشه ای می گذارم تا

بلکه از گوشه ی کوله، دمپایی طبی ام را بیابم

.
.
نخیر کار از کار گذشته!

دیگر حتی یک قدم هم نمی توانم راه بروم!

به زحمت خودم را به کنار جاده می رسانم

تا قسمت باقی مانده تا 315 را با ماشین طی کنم!

وقتی از پله های اتوبوس متوقف شده در کنار جاده بالا می روم اولین چهره آشنا

امدادگر دوم کاروان است!

حال اونیز بهتر از من نیست

پلاتین داخل استخوان پایش کار دستش داده

.

.

به یاری خدا ادامه دارد


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 

 


       سلام

                

                          دویست و شصت و هشتم




اونقدر اين دل من، حسرت كربلا خورد

كه آخر شاه مشهد، منو كرببلا برد...

...

..

.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 

     



        سلام

                

                          دویست وهفتاد ودوم





1389/11/01جمعه :

از زیارت بر می گردیم اما حس می کنیم چیزی را درحرمش جا گذاشته ایم

یاشاید او، در دل ما ....

جلوی درب محل اسکان بساط چای وصبحانه بر قرار است

وطبق معمول صف ناشتا خوران طولانی!

دوعدد نان شبیه به تافتون که دراندازه یک چهارم نان های ایرانی است

دوقطعه پنیر خامه ای مثلثی شکل

وچای نپتون وشکر....

وعده حرکت ساعت هشت صبح بود اما چنین وعده ای برای کاروان هفتصد نفری

باتوجه خستگی همراهان وکمبود امکانات انجام نشدنی است

بازار خرید سیم کارت "زین"هم داغ است

چیزی شبیه ایرانسل خودمان پرادعا وکم کیفیت وکم آنتن!

.

.

ساعت ده ونیم است وهمه مقابل درب شیخ طوسی حرم مولا جمع شده ایم

پرچم های ملیت های مختلف دربین اتباع این کشور ها توزیع می شود

تا اهل عراق هم بدانند که اسلام ، خارج از مرزهای عراق هم بی حب حسین نیست

وهرکه نور ایمان به قلبش تابیده حب حسین را هم چشیده!

هر وقت چشمم به علمداران پرچم حسین از کشورهای مختلف  می افتاد

یادم می آمد که امام خمینی (ره) می فرمود:

"این محرم وصفر است که اسلام را زنده نگه داشته است"

سنگال ،ترکمنستان،آذربایجان،تاجیکستان،مالی،استرالیا،چین،مالزی،تانزانیا،

بنگلادش،فرانسه،آمریکا،کاناداو....

بالای نام کشورها با رنگ قرمز نوشته شده:

واحسینا...

.

.

با کسب اجازه از محضر مولا علی علیه السلام

کاروان به سمت مسیر پیاده روی حرکت می کند

ظاهرا همه افرادی که از نجف به سمت کربلا قصد پیاده روی دارند

از همین نقطه، یعنی درب شیخ طوسی وباعبور از

میان قبرستان پر عظمت وادی السلام

(که بزرگترین قبرستان جهان اسلام است و

تعداد بسیار زیادی از بزرگان وتعدادی ازپیامبران در آن مدفونند)

حرکت خود را آغاز می کنند...

.

.

حدود یک ساعت طول می کشد تا از کوچه ها و خیابانهای شهرنجف به مسیراصلی

که عبارت است از لاین سمت راست اتوبان نجف -کربلا برسیم

تمام اتوموبیل ها به لاین سمت چپ راهنمایی شده اند

واین امر به خاطر دو طرفه شدن جاده مجاور باعث مشکلات فراوانی

برای رانندگان شده اما هیچ لحظه وثانیه ای

آثاربی تابی ،بی اخلاقی در رانندگی،را درچهره ورفتار

رانندگان مسیر کربلا ندیدیم

چرا که اکثر آنها هم به حال "مشاة الحسین"

(کاروان پیاده روی به سمت کربلا)

غبطه می خورند

وگاه از صمیم دل در راه ماندگان وخستگان مسیر را

رایگان تا قسمتی از مسیر

یا نزدیک کربلا با خود می برند!

از آنجا که مراسم پیاده روی  یک سنت قدیمی با سابقه ی حدودا سیصد ساله است،

(ممکن است بیشتر باشد این را اززبان یکی از دوستان عراقی شنیدم)

آثارآماده سازی و پیش بینی مسیر از سالها پیش

در طول را ه مشخص است

مثلا نصب پلاک شماره گذاری شده برروی

تیرهای چراغ برق اتوبان با ارقام درشت

که کار آدرس دادن وقرار گذاشتن با دوستان کاروان را ساده می کند

یا نصب حزب های قرآن با خط درشت وتابلو های نفیس

روی همین تیر ها با فاصله ی مناسب.

تعیین حد ترخص وحریم شهرجهت نشان دادن محل شکسته شدن نماز ویا اجازه ی

افطار برای روزه دار...

.

.

در سمت راست جاده غوغایی بپاست...

هر کسی با هرچه که داردبه استقبال زوار الحسین آمده...

یکی سبد های میوه را دربین کا روانهای پیاده روی پخش می کند

دیگری ساندویچ محلی تهیه کرده

آن یکی از منزل کنار جاده اش سیم برقی کشیده

وانواع شارژرهای موبایل را برای شارژ کردن

موبایل "محبین حسین" فراهم ساخته...

صحنه های دیگری هم هست که در بخش های بعدی خواهم نوشت

اما همین مقدار بگویم که در حاشیه ی جاده حتی یک سانتیمتر بین

دو دکه  یا حسینیه یا محل اسکانی که درجوارهم قرار گرفته اند

فاصله نیست!

حتی تا خود حرم شریف حضرت ابا عبدالله الحسین

آنجا که "خود حسین منتظر تو،ومیزبانت خواهد بود"

.

.

به یاری خدا

ادامه دارد!


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 

     


       سلام

                

                          دویست وهفتاد ویکم





بعداز نمازمغرب وعشا هنوز خبری از حرکت نیست

می گویند قرار است یگان حفاظت برسد تا ما دربین راه شهید نشویم!!!

ساعت ده ونیم است که با صدای آژیر وانت های فورد آمریکایی چرتمان پاره می شود!

با کلی مقدمه وموخره حرکت آغاز می شود...

شب از نیمه گذشته که ترمز نچندان ماهرانه راننده(السائق)نفس خوابمان را می برد

باید پیاده شویم ...

اولین ایستگاه صلواتی دوستان عراقی برای پذیرایی از زائران حسین علیه السلام

درعراق به حسینیه یا هیئت ،موکب می گویند

واین ایستگاه درواقع یکی از همین موکب هاست

امکانات پذیرایی بد نیست اما هوای سرد وجمعیت هفتصد نفری

تمام معادلات میزبانان را بهم زده!

صحنه های جالبی جلوی چشممان قرار گرفت:

 عده ای از سربازان عراقی که تحت عنوان "حمایه "

یا همان گردان حفاظت با ما بودند به جمع خادمان پیوسته

وظروف غذا را دست به دست به مهمانان سرما زده ی نشسته

روی چمن های خیس می رساندند

زیبا بودودرس آموز!

حب الحسین

.

.

1389/11/01جمعه:

تا اذان صبح چیزی نمانده که بعدازعبور از کوچه پس کوچه های نجف

بالاخره کاروان اتوبوس هامقابل درب منتهی به قبرستان وادی السلام متوقف می شوند

اولین تصویر از گنبدنورانی مولی الموحدین علی علیه السلام!

وقتی بر زبان آوردن نام علی عبادت باشد

کمترین اثر دیدن حرمش،

رفتن خستگی مسافرت پر تلاطم و طولانی دو روز گذشته است.

محل استقرار مدرسه ای نزدیک حرم است

سقف حیاطش را سقف کاذب زده اند

وحدودپانصد پتورا به صورت جای خواب یک نفره کنارهم چیده اند

بقیه به زیر زمین وکتابخانه مدرسه راهنمایی شدند!

هنوزدر مکان استراحت جاخوش نکرده ایم که خبر می رسد:

همین امروز، درست چهار ساعت بعدپیاده به سمت کربلا به راه خواهیم افتاد!!

عشق حکم  می کند چهار ساعت را بایددر محضر علی بود وبه پابوس اورفت

خسته ایم اما خانه علی همیشه مامن خسته دلان بوده

این بهانه ی خوبی است برای سلام به مولای خوبان!

نا خود آگاه شعر روی درب ورودی حرم امام رضا علیه السلام

زمزمه زبانم می شود:

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز

.

.

یا مولا می دانم گذرنامه ی دل را باید فرزندت رضا امضا کند

واذن ورود به راه کربلا را تو...

.

.

فرصتی برای یافتن زیارت نامه نیست

اولین دعایی که مقابل ضریح مطهر به ذهنم می رسد اینست:

یا علی!

شیعه بودن ما ادعایی است ،آنهم درزبان ونه عمل!

این ادعا را جامه عمل بپوشان!

عطر نجف دل  می برد

اما وعده ی زیارت دوباره حرمش دل رابرای فراغی موقت تسلی می دهد

مخصوصا که قرار است در روز اربعین حامل سلام پدر

برای فرزندانش حسین وعباس  باشیم!

یا علی!

.

.

ادامه دارد



+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 

    


        سلام

                

                          دویست و شصت و نهم


 


1389/10/22سه شنبه:

اولین زمزمه های احتمال کربلایی شدنمان به گوش می رسد

اما قطعی نیست !

شاید می خواهند ذوق مرگ نشویم

.

.

1389/10/23 چهارشنبه :

ثبت نام از دانشجویان غیر ایرانی همچنان ادامه دارد....

برای محکم کاری هم که شده دوفرم تعهد نامه را امضا می کنند

اولی پذیرفتن احتمال شهادت ومرگ است ودومی قبول سختی وابتلائات...

آخر قرار است پیاده برویم

اما انگار هیچکس  "حسین" را با چیزی عوض نمی کند

ومن همچنان بی خبر از تقدیر...

.

.

1389/10/23پنج شنبه:

لیست نهایی مسافران "قطعه ای از بهشت" درتابلو نصب شده

اما هنوز کسی نام مرا دراین لیست ندیده است

سرخورده ودل شکسته راهی منزل می شوم!

.

.

1389/10/24جمعه:

اذان مغرب را گفته اند

صدای زنگ تلفن همراه دراین موقع چندان مورد انتظار نیست

پشت خط مسئول کاروان کربلاست...

......:آقای حیدری تصمیم گرفتیم با توجه به سوابق وتوانمندی های شما....

(دوست ندارم این تعارف ها ادامه پیدا کند )

در دلم  میگویم:زود بگو رفتنی ام یانه؟

بله!

مسئول اکیپ تصویربرداری شما هستی !

نیروهاتو انتخاب کن!

.

.

ومن دراین اندیشه که خودم هم مشکل خروج از کشور دارم

چه رسد به نیروهایی که قطعا هماهنگی برای چنین سفری باایشان از دیر هم دیر تر است!

اما نه نمی گویم !

شاید قرار است روایتگر تصویر اربعین 89 من باشم

اما می دانم تمام بار بر دوش خودم خواهد بود!

.

.

1389/10/25شنبه :

به جای محل کا رمستقیم می روم پی کارهای اداری خروج از کشور....

باور کردنی نیست اما جمعیت دهها برابر روزهای عادی

و ورد زبان همه:

زیارت اربعین!

.

.

ادامه دارد...



+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 

      


         سلام

                

                          دویست و شصت و ششم






این شعررابرای همایش" دین ورسانه " انتخاب کرده بودم.

بعد از همایش، دهها بار خواندمش

اما هربار بغضم در بیت آخر،

شکست...

شاید من هم در نشر واشکش سهیم باشم:


هنگام استجابت یک انتخاب بود

گویی جهان مشوّش و در التهاب بود   

 

نوبت به سر کشیدن قالو بلی رسید                     

یکسر بلی بلی قدحش پر شراب بود


از آسمان ندا که رها این پیاله را

امّا دوباره پاسخ قبلش جواب بود


 

یک یا لطیف گفتُ نمازش اقامه بست

نیّت شفاعتی که به یوم الحساب بود


 

ایّاک نستعین،خدایا نظاره باش !

او آیه آیه سورهٔ امّ الکتاب بود


 

با بعدک العفا به رکوعی کمر شکست

دنیا بدون یاد جوانش خراب بود

 

او حجّة الوداع خودش را تمام کرد

 قربانیش قبول، دگر بی شباب بود           

 

تکبیر گفتُ ذکر سجودش شروع شد

سجّاده اش دو دست خدا بر تراب بود


در آخرین قنوت خودش روی دست هاش

نیلوفری برای خدا انشعاب بود


 

از فرش تا به عرش عزا بود خون فشان

معراج خون به سمت خدا در شتاب بود


 

بی تاب شد تشهّد او شد شهادتش

تکمیل شد نماز و دعا مستجاب بود            

 

لبخند نقش بست به لب های خشک وبعد

غلطان به خاک بود و به خونش خضاب بود

                                            

امّا هنوز غصّه ٔ تعقیب مانده بود

ناموس بود و ناقهٔ او بی رکاب بود


 

سعید غیاثی پیمان

...

..

.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 
                                        لینک پادکست

                                          لینک دانلود


          سلام

                

                          دویست و بیست ونهم




چند هفته ای است مسئولین شهر قم به تکاپو افتاده اند

بماند که برخی کارهایشان شبیه مشق های آخرشب دانش آموزان تنبل است...

امید که ماجور باشند وهمیشه اینچنین همت وکار مضاعف به خرج دهند!

.

.

اما به رغم مدعیانی که منع عشق کنند

در بین "مردم"

آری ! همان صاحبان اصلی ایران،

بیشمارند کسانی که می دانند بدون نورولایت در شب تارغیبت،

خورشید امامت رادر صبح زلال ظهور نخواهند دید!

می دانند؛گوشی که امروزشنوای اوامر رهبر نیست،

در روز ظهور هم مطیع نخواهد بود.

نه آنکه نخواهد، نه!

نمی تواند ! قدرتش را ندارد!

چون ولایت پذیری تمرین می خواهد!

بار ولایت سنگین است!

ایمان ِ ورزیده  می خواهد، که کم نیآورد،

به نفس نفس زدن نیفتد!

تمرین های ولایت پذیری در گوشه ی مسجد ومحراب نیست!

اتفاقا درست وسط کوچه وبازار،

حوزه ودانشگاه،

منبرورسانه و...است!

.

ولایت پذیری به انسان یاد می دهد:

به طمع شرکت درمسابقه ثروت اندوزی،

گردنه  ُاحد را رها نکند!

.

اگر حکم ولی زمانش ،باب میل وهوسش نبود،

نعره ی"لا حکم الا لله" سر ندهد!

.

وقتی غبار  فتنه را دید

منتقد ومعاند را از هم تشخیص دهد!

مراقب گفتار ورفتارش باشد!

.

بفهمد جذب حداکثری با عمل بدست می آید نه با شعار!

.

بفهمد که حامی ولایت حتی به دشمنش توهین نمی کند،

چه رسد که تهمت بزند!

.

بفهمد که جواب نامه ی رهبرش را با " ادب واحترام "  بدهد!

.

بداند بصیرت  با داد وهوار،

اطلاعیه وشب نامه بدست نمی آید!

بداند  بصیرت قرص وشربت ولوح فشرده ندارد.

بصیرت تعمق وتفکر می خواهد ،

ایمان وعلم ودور اندیشی می خواهد!

والبته صبر!

صبری به عظمت صبر علی!

.

بتواند از برخی داشته هایش بگذرد

عز وجاه ، اجر وقرب ، فرزند وعیال...

.

حتی گاه باید خلاف آنچه حدس می زند عمل کند،

چون می داند رهبرش دلسوز تر از هر کس دیگری نسبت به میهن وملت است!

.

.

سید ما!

رهبر ما!

نوشته ی نا قابل من به رویت تو نخواهد رسید که بعضی تصور کنند

طمع وطعامی در کار است!

اما

امروز که شور وشوق مردم شهر را در استقبال قدوم مبارکت می دیدم

 اشک در چشمانم حلقه زد واینچنین دعا کردم :

اللهم عجل لولیک الفرج...

...

..

.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 


   سلام

                

                          دویست و بیست وپنجم



سن زیادی نداشتم

فقط شنیده بودم تورا اینگونه خطاب می کنند:

" کریمه ی اهل بیت "

.

.

تا خبردادند در تصادف رانندگی ضربه ی مغزی شده

هر چه فکرکردم

انگار تمام راهها فقط به طرف ضریح تو ختم می شد!

.

تا به حال اینگونه کنارت نیامده بودم...

تا پیشانی ام را به ضریحت چسباندم

وبه نور سبز رنگ داخل ضریح خیره شدم،

انگار جوانه ی امید ی در دلم شکفت:

" خیالت راحت!

دوستت شفا می گیرد..."

.

واین بود اولین نشانه ی تو بر قلب من!

وامروز نشانه ها...

نشانه هایی ازتو، برادرت،خاندان کرامتت ...

راستی چقدر حریمت طعم حرم برادردارد!

.

معصومه جان!

دختر، آرامش قلب پدر است!

چنانچه خواهر، آرام دل برادر!

می خواهم بگویم اگر زینب نبود، کربلا برای حسین سخت تر بود!

وتو این را می دانستی و می خواستی آرام دل برادرت باشی!

.

هر چند نگاه معصومت به نگاه  برادر گره نخورد

اما کسی نیست که نداند

هر چه از دخترموسی بن جعفر ظالمانه دریغ کردند

کریمانه، به همه زائرانش می بخشد!

اوآرام دل همه است!

مثل برادررئوفش!

مثل نسل باران!

نسل کوثر!

...

..

.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 
                                                                        شنیدن  سوز وداع!


   سلام

                

                    دویست و چهاردهم



دستانش را در دستت می فشاری....آرام نمی شوی!

می بوئی اش،می بوسی اش....آرام نمی شوی!

 آغوش می گشایی ودربر می گیری اش.....آرام نمی شوی!

گردن بر گردنش می گذاری،سینه ات را به سینه اش می چسبانی!

گرمِ گرم ....اما باز آرام نمی شوی!

انگار سوز سرمای فراق تمام گرمای این هم آغوشی را از بین می برد!

می دانی که رفتنی است!

حالا اگر این رفتن برای همیشه باشد که دیگر نگو !

عمق جان انسان را می سوزاند!

دلت را آب می کند!

پیرت می کند!

چقدر وداع با عزیزان سخت است ،سخت!

مخصوصا اگر قدرشان رانشناخته باشی!

اگر احترامشان رانگه نداشته باشی!

حتی اگر دیگران ،در حقش کم لطفی کرده باشند!

واگر خدا ی نکرده، تو بی ادبی کرده باشی که دیگر هیچ!

بگذار نگویم!

که بغض خفه ام می کند!

.

.

خدا حافظ ماه خوب خدا!

خدا حافظ !

بازهم به ما سر بزن!

به مایی که َقدرت راندانستیم!

...

..

.

لینک دانلود

لینک پادکست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 


سلام

              صد و نود وهشتم



تشنه ام ، آب زلال  می جویم!

برای سد جوع ،نان وکباب می جویم!

عاشقم ، برای لحظه ی وصال

چندتایی!! یارغار می جویم!

خسته ام،برای طر د رنج وتعب

مسکنی،همسری ،شبی آرام می جویم!

غربت وترس وتنهایی ،فراری ام کرده!

برای ریختن ترسم

خیمه ای، یاری،استوار می جویم!

ضعیفم ،چشم در راه قوی مَرد  م!

فقیرم،دنبال معدن غنی می گردم!

مریضم،نوش دارومی جویم!

طبیب دوار به طب "هو" می جویم!

همه وجودم سراسر نیازوخواستن است

دریغ از جوی معرفت

که ناز می جویم!

...

..

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 
 

 

سلام

              صد و نود و چهارم

 

 

بهار آمدنی است...

فهمیدن بهار ، تمرین می خواهد...

...

..

.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 


سلام

              صد و هشتاد و یکم



تا به حال عاشق شده ای؟

    فرار نکن !

    من مامورگشت ارشاد نیستم!

    عرفان هم دود نمی کنم !

    منظورم همین عشق زمینی است،

    همین عشق دختر، پسری را می گویم!

    نگفتی ؟!

    تا به حال عاشق شده ای؟

تا به حال وابسته شده ای؟

    نترس !

    همین دل دادنهای دم دستی!

     قرار های کافی شاپ،نیمکت پارک...

     چه می دانم ،خاطر خواه ِ هم شدنها را می گویم!

تا به حال به بودن چیزی عادت کرده ای؟

   دور نرو!

   همین همکلاسی جنس مخالف یا موافقت...

   همین کسی که با پیامک هایش بیدار می شوی ، می خوابی، خواب می بینی!

تا به حال از نبودن کسی رنج کشیده ای؟

   همین دوری های چندروزه،مسافرتها...پایان ترم...

تا به حال سراغ یادگاری های محبوبت رفته ای؟

   لازم نیست عکس "همت"  و "زین الدین"  باشد

    مگر ما دل نداریم ؟

    مگر ما سری نداریم وسامانی !؟

    لباسش ،خودکارش،دست خطش ،چه می دانم نامه ای، عکسی، بلوتوثی...

تا به حال، به پهنای صورتت ،در فراغ کسی گریسته ای؟

    همان که وقتی هم بود ،گاهی اصلا تورا درک نمی کرد!

    گاهی نمی فهمید شش دانگ هواسَت به اوست!

    عشوه هایت، غمزه هایت ،سیگنال هایت رانمی گرفت!

شده است تا صبح منتظرآمدن کسی ،چشمت به در باشد؟

    این یکی را خودت مثال بزن!

    اشک، امانم را بریده

    من خسته شدم!

    آخر سر همین چند مثال دم دستی ، دفتر خاطراتم کلی ورق خورد....

    مغزم هنگ کرد

.

.

می گویند؛

 همین نزدیکی ها

کسی هست،

که از من وتو بی نیاز است

اما

عاشق توست

منتظرت!

منتظرم!

...

..

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 


سلام

              صد و هشتادم



تا به یادش هستی، هست!

وقتی به یادش نیستی،

باز به یاد توهست!

حال آنکه به یاد اونیستی!!

او این بی وفایی ها را می بیند ودم نمی زند!

وجالب اینکه تمام هست ونیست،

از هست اوست!

الحق که نام "دوست"

شایسته ی اوست!

...

..

.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 
 

 

سلام

              صد و هفتاد وهشتم

 

 

نسیم بهارش ،گونه هایت را می نوازد!

تا چشم باز کنی ،

از را ه می رسد!

این وصل برای برخی ،تکرارنا پذیرخواهدبود!

برخی مثل من!

اینجا در همین حوالی

هر چه می خواهی بخواه

زمزمه کن ،فریاد بزن،نترس!

...

..

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 


سلام

              صد و هفتاد وچهارم



هوا گرم شده ! نه؟

تا به حال تشنه شدی؟

یا همیشه بطری آب تگری ،همراهت هست؟

.

.

گفته بود:

" اگر به اندازه ی جرعه ی آبی مرا می خواستند،

می آمدم! "

...

..

.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 




سلام

              صد و هفتاد ویکم



می گویند آب مهریه توست!

واو فرمود:  وجعلنا من الماء کل شیء حی .

واز آب ،هر چیزی را زنده گردانیدیم !

آرامش دریا

وآن همه آب!

وزبان ِحال و قال :

ای بی نشانه ای که خدا را نشانه ای

هر سو نشان توست،ولی بی نشانه ای!

...

..

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 



سلام

              صد و شصت وچهارم


باز باران با ترانه

با گهر های فراوان

برخی از سدها سر ریز شده اند

انگار نه انگار که پارسال

در چنین روزی

ده روزی بود کولرگازی وآبی

جوابمان می کرد!

مخصوصا مدلهای قلابی" بانه! "

بدون گارنتی!

مدلهای هواشناسی "همکارمان اصغری" جواب داده اند

خدا را شکر ایشان رو سفید شده اند!

باز باران، باترانه...

وفقط مست می شوم

چتر هارا باید بست

زیر باران باید رفت...!

کسی برایم پیامک می زند:

خدا بیامرزدت سهراب سپهری !

چقدر به درد عاشق شدن هایم می خوری!

مراتب شکر نعمت:

الف: شکر قلبی ؛یعنی داشتن قلبی سپاسگذار

ب:شکر زبانی؛تمجید وثنا گویی ؛الحمدلله...

ج:شکر عملی ؛یعنی نعمت هایش را در راه رضای او استفاده کردن...

ای داد باز کلاس معارف بر گزار کردی !

ای غم بیرون شو!

این خانه بدو بسپار!

بگذار قدری به انسانیتم بیاندیشم

"ساغا شغیعتی" دانشگاه تهران!

حقوق بشر!

خدایی که نزدیک است ظالم باشد

زن جنس دوم

دست دوم

مجردهایش برای ازدواج می آرایند

ومتاهل ها هم...!

آنکه دوست دارد با او بازی شود

هر بار طرحی نو در اندازیم

دینی که نمی دانم چرا!

هر طورکه فکر می کنم مزاحم منست

در خانه، در دانشگاه ،در کنج قلب من

نمی گذارد به حال خودم باشم

هی مرا دعوت می کند

"ادعونی استجب لکم"

استجب از باب استفعال است

تزید المعانی...!

بگذار غرق شوم

محمود احمدی نژاد چه خوب صحبت کرد

کاش همیشه کمتر صحبت می کرد وخوب!

ما می توانیم!

اوگفته پس باید مسخره باشد!

زلزله را می گویم

ومن زیر دیواری از خود بینی وکج بینی روزی دفن خواهم شد

درست مثل سوسکی بی ارزش!

بگذار اما م جمعه شمیران نطق کند

او آخوند است

او لسان روایات را از آیت الله خوشوقت بهتر می فهمد!

ما وراء کشک است

وشایدابتلایی دیگر!

قرار است برقساوتهایمان افزوده شود!

سالگرد بهجت است!

حیف شد نشد بهره بردای سیاسی بکنیم!!

بگذار "دختر ترشیده" پست زلزله ای بنویسد وسکس پنهان را ترویج کند

بازدید وبلاگ او صد برابر رسانه بهار است!

او خوب می نویسد

او خوب عقده های فروخورده را باز می کند!

آی آیت الله حسنی باز چیزهای از دین را برای مسخره کردن آماده کرده ام!

دهانت را باز کن!

بلوتوث من روشن است

دوستان! باز خواهیم خندید!

فتوای آیت الله خامنه ای :

(به او"عظمی"  نگوئید " آیت الله العظمی"  فقط امیر مومنان است وبرخی دیگر...)

مسخره کردن لهجه ها وگویش ها حرام است

وجالب اینجاست آن لهجه ها که در طول صد سال اخیر

بیشترین نقاط عطف را آفریده اند بیشتر مسخره می شوند...!

وای! دو خاتمی برای هم نامه می نویسند!

سرگشاده!

کسی هست راحت از کرسی قدرت پائین بیا ید!

خطیب جمعه این هفته را تابناک مشخص کرد

تابناک دروغ نمی گوید اصلا!

اما م زمان ،بهانه ای برای جمکران!

چه شده ؟دوباره مشکلی پیش آمده؟

یاد امامتان افتاده اید؟!

دیگر چه چیزی را می خواهید گردن او بیاندازید؟

آی ! انجمن حجتیه!

کسانی بهتر از شما دین را بی آبرو می کنند!

گفته بود:

با وجود دوستی چون تو،

نیازی به دشمن نیست!

امامی که با چاه عریضه اش، اصلش زیر سوال می رود

همان که هر روزو شب برای من وتو دعامی کند

فاطمیه است

قمیشی و مشابهش غوغا می کند!

من، با مادر، قهریم!

فاطمه فاطمه است!

کسی در اتوبوس جمکران می گفت:

آمده ام برای دوست دخترم دعا کنم!

وای بر انتظار من!

ومن باز عاشق شدم

وهر که را بخواهیم به این دنیا واگذاریمش

به عشق مجازی مبتلایش کنیم

آنکه با عشق مکتوم بمیرد شهید مرده است!

باید مطالب وبلاگ رسانه بهار را خوب بنویسم!

باز یادآوری لحظه ی رفتن!

برای اثبات فاطمیه همین جمله کافیست:

هر که فاطمه رابیآزاردمرا آزرده است

"وماینطق عن الهوی"

وای برمن!

روشنفکری به دنبال اثبات دروغ بودن ماجرای فدک وکوچه و..است!

او"حدیث قرطاس " را هم چون باعقلش جور در نمی آید رد می کند...

نوشته حمید صادقی بادلم بازی می کند!

اما خرمگس!

باشد سخت نمی گیرم

آخر مادر هم سخت نمی گرفت!

فی بیوت اذن الله ...

عقده ها دارم باتو ای یوسف!

حیف سریالت را سلحشور ساخت!

این را دانشجوی تازه به دوران رسیده گرافیک به نقل از استادش می گفت!

همان که تا دیروزیوسف را دوست داشت!

او هرچه استادش بگوید قبول می کند

حتی اگر بگوید "دین افیون توده هاست"

نمی دانم "حسین" هم به "دوبس دوبس" هیئت ثارالله در نیمه شب راضی است؟

همان طور که با جناق تهرانی ام به "دوبس دوبس" همسایه ی فاحشه ی بالایی !

اگر راضی نیست فعلی الاسلامنا والسلام!

یادش بخیر!

قرار بود برای حسین اشک هم بریزیم!

یا قتیل العبرات

کسی هست مرا نقد کند!

خسته شدم از تار تنیدن

کسی بگوید !

هوار بکشد!

اما لطفا پشت خودروی سواری ، نه!

خبر آمد،خبری در راه است!

سرخوش آن دل که از او آگاه است!

خدا کند روزی که تو می آیی روز رفتن من نباشد

این را سپهری می گفت!

ومن...!

کسی نقطه چینهای انتهای مطالبم را مسخره می کند!

اما دلخوشم که روزی ترجمه خواهد شد!

وشایدهم ، نه!

علامه طباطبا یی از شنیدن صدای تسبیح در ودیوار خواب نداشت!

گوش برزخی من هم روزی می شنود!

با زباران

باریدن گرفت!

وشاید باز من مست شده ام

ولی می توان با ذره ای دقت

تفاوت مست را با دیوانه فهمید!

...

..

.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 


سلام

              صد و شصت ویکم


باز زهرا!

بازغربت و نجوا!

از لطافت نامش، حتی نمی توان

ندای مظلومیتش را فریاد زد!

آری!

پدرآموخت که گل بهشتی را فقط باید بوئید!

گفت: من از فاطمه بوی بهشت می شنوم!

.

.

آی مردم!

نام این بانو را آهسته ببرید!

مواظب باشید

هنوز دستانی سنگین ،آماده ی سیلی زدنند!

می گفت : در مدینه سراغ کوچه اش را می گرفتم!

غافل ازاینکه او را بی نشان تر از اینهامی خواهند!

.

.

از آن بانوی بی نشان ،

فقط در اعماق قلبتان نشان بجوئید

که هنوز

بشر لیاقت زیارت ندارد!

.

.

باز فاطمیه!

باز حکایت ابهام روزها

حکایت هفتادو پنج،

یا نود وپنج روز،تحمل دنیا!

وشاید...تحمل زهرا!

ای بانوی بهار!

چرا نهالت را شکستند؟

.

.

.

راستی!

"فاطمه" مزاحم شادی هایمان نیست!

با او آشتی کنیم!

او مادری مهربان است!

مادر، در غم وشادی فرزندانش شریک است!

...

..

.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 


سلام

              صد و پنجاه ونهم

پس از ساعتها،

از فضای بسته ی استدیوبیرون آمدم...

عطر گل یاس تمام محوطه را پر کرده بود

معمولا صحنه های زیبا را با گرفتن عکس ثبت می کنم

وآنچه در عکس نگنجد را بایادداشتی در موبایل !

یا احیانادردل!

نوشتم :

کاش می شد از عطر یاس ، عکس گرفت!

تاب نیاوردم

دیروز دوتا گل یاس

در باغچه مان کاشتم

.

.

کاش همه خواستنی ها

به همین آسانی مال تو می شد!

...

..

.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 


سلام

         صد و پنجاه و دوم


بچه های تولید بعداز مدتها، محلی راروی پشت بام مسجد اعظم

برای ضبط برنامه هماهنگ کرده بودند

شب اول آنقدر باد شدیدبود که صدای امبیانس بیشتر از صدای ما بود

موکول شدبه شب بعد...

انگار خانوم هم می دانستند، دل ما آماده نیست!

ایام ورود حضرت به قم بودوگنبد چراغانی

آنقدر زیبا و نورانی ،

که بتواند شادی دل هم جوارانش را نشانه باشد

عجب حال وهوایی

فاصله ات تا گنبد فقط چند متر بود

اما فاصله ی دلت...

قرار شد برنامه های مربوط به رحلت حضرت را

در روزهایی که چراغانی گنبد خاموش است

ضبط کنیم...

در پلاتو نبود اما خودم پرسیدم:

استاد؛با این همه توصیه به ازدواج ،

چرا حضرت معصومه ازدواج نکردند؟

جواب شنیدم:

آنقدر حضرت موسی بن جعفر(ع) تحت نظربودند

که کسی جرات نمی کرد به خواستگاری دختران ایشان بیاید...

.

.

همیشه حس غریبی نسبت به ایشان داشتم اما اینبار...

درست است برادرش فرمود:"هر که خواهرم را با شناخت،زیارت کند، اهل بهشت است"

اما بخشش های کریمه ی اهل بیت به آنانکه نمی شناسندش

گویای این جمله است:

عادتکم الاحسان وسجیتکم الکرم

یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه!

...

..

.

پ ن : سلام 150 برای نوروز است،وبعدی برای نوروزجات!

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت   توسط حسین حیدری | 

سلام

          صد وپنجاهم



سلامی چوبوی خوش آشنایی!

اگر ندانم کاری ها بگذارد ،

بایستی بی هیچ اغراق ،به ایرانی بودنمان ببالیم...

چه سنت های زیبایی که در ایران کهن بوده

که با عرضه به اولیای دین، نه تنها مورد تائید قرار گرفته

که چه بسا تحسین ایشان را نیز برانگیخته است...

آراستن منزل

دید وبازدید ها

خوشحال کردن همدیگر

رخت ولباس تمیزونو

دور هم بودن ها

ضیافت شام ونهار

مسافرت

زیارت

هدیه دادن

روبوسی واحوالپرسی

و...

هزاران رسم وآئین ایرانی واسلامی دیگر که شاید

خاص دیار و موطن شما با شد و ما از آن بی خبر...

واگر این همه نبود، به واقع چه تفاوتی بین یک ثانیه قبل از تحویل سال

و یک ثانیه بعد آن هست،

اگر که در من وتو تغییری حاصل نشود؟

وچه غافل است دلی که از این همه تغییر،

درسی بر صفحه اندیشه اش حک نشود؟

امید که با عمل ونه فقط شعار

مانیزبا آمدن بهارانسانیت

بهارهای آتی را

در بهاری ترین روزگار خلقت

جشن بگیریم!

آمین

...

..

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت   توسط حسین حیدری | 
 

 

سلام

          صد وچهل ونهم

 

 

از مرگ  نوشتن ،آن هم در این روزها !!

سخت است وشاید از نظربرخی بی سلیقگی!!

اما انگار این روایت، قدری نوشته ام را توجیه می کند:

هرگاه بهار را دیدید،

یاد رستاخیز، در شما بیشتر شود!

.

.

یکی از بستگان در سن چهل وپنج سالگی ،

بدون هیچ سابقه ی بیماری

دیشب بعد از احساس درد در ناحیه سینه

وانتقال به بیمارستان، دار فانی را وداع گفت...!

.

.

علی القاعده اگر نوبتی هم باشد

پرونده ی من ( دور از جان شما ) با رفتن این عزیز یکی بالاتر آمده...

نمی خواهم موعظه کنم که خود بیش از همه نیازمند شنیدن و عمل به آنم

اما رسم روزگار است که همیشه دل کندن از جایی که برایش زحمت کشیده ایم

وخون دل خورده ایم ، سخت است...

ورفتن به جایی که همیشه اولویت آخر را در محاسبات ما داشته سخت تر ...

تا چه رسد که این سفر برای همیشه باشد.... بماند!

اما وقتی از زاویه ای دیگر به این مسئله، یعنی "رفتن" نگاه می کنم

"مختصات این رفتن" خیلی پر رنگ جلوه می کند

مثلا؛ چگونه ، کجا ، کی...؟

با چه اندوخته ای ؟

اینکه چقدر از آنچه برای آن خلق شده بودم

در این مدت محقق شده است؟

اما خیلی عجیب است

وقتی تصور می کنم که این رفتن در زمان وموعدی باشد که

حس کنی از قفس آزاد می شوی

چقدر شیرین است!

آنقدر شیرین، که حتی تصورش برای من که رهی به جایی نبرده ام هم شیرین است!

مثل بو کردن گل خوشبو!

مثل آزادی!

پایان تمام محدودیتهای روح!

...

..

.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت   توسط حسین حیدری | 


سلام

          صد وچهل وهفتم


تا ساعت بیست و چهل وپنج دقیقه چیزی نمانده

این روزها صدای انفجار،حداقل ده باری ضربان قلبم را تند کرده

ولی جز تاسف برای نا بخردان ، زبان به گلایه نگشوده ام...

اماآن ساعت که گفتم،به شادی های جاهلانه این شب ربطی ندارد

که رسم شاد بودن را هنوز نیاموخته ایم  وگویا بر اینان هم حرجی نیست!

در آن ساعت که گفتم در شامگاه بیست وپنجم اسفندهشتاد و چهار

در میانه ی جاده زابل-زاهدان تعدادی از هم میهنان من وتو

به دست ریگی و همدستانش با لباس جعلی نیروی انتظامی

جلوی زن و فرزندشان به خاک وخون کشیده شدند...

داشتم متن مصاحبه ای که یکی از دوستان با همسر یکی از شهدای این فاجعه

انجام داده بود را برای استفاده دربرنامه ای مطالعه می کردم

تقریبا از سطر اول اشک در چشمانم حلقه زد وبغض در گلو حلقه حلقه...

شاید به زعم برخی ،اینان بد شانسی آوردند که

بی گناه در دام ریگ مغزان گرفتارآمدند

اما ندایی ازدرون  به من می گفت :

شانس و اتفاق!

آنهم در نظام خلقتی که "لا تاخذه سنه ولا نوم"...حاشا وکلا...

یادم آمد خانواده ی شهید نبوی که از همسایگانمان بودند

در خاطراتشان( آن روزها که من هم از دیدن پدر محروم بودم)

می گفتند : شهید نبوی آنقدر به حق الناس اهمیت می داد که

گاهی مدتها صبر می کرد تا بدون ترمزکردن راننده ای

بتواند از خیابان عبور کند،چرا که می گفت :

نمی خواهم به اندازه سایش لنت ترمزی ، مدیون راننده ای شوم

که حق تقدم با اوست ...

یاد لایی کشیدن هایمان نه در خیابان شهر! که در جاده ی آبروی مردم،

مال وجان ناموس مردم ..بگذار بماند که هم تو می دانی و هم من....

چند سطری از این مصاحبه را می آورم

و بقیه را در ادامه مطلب برای خواهانش ...:

...

..

.

تا قبل از اينكه افتخار همسر شهيد بودن را كسب كنم، ديگران راجع به شهدا مسائلي را مطرح مي‌كردند، كه من فكر مي‌كردم نوعي اغراق و زياده‌گويي است، اما بعد از شهادت همسرم؛ «شهيد نعمت» به اين نتيجه قطعي رسيدم كه ساير خانواده‌هاي شهدا به گزاف حرف نزده‌اند و فهميدم كه شهادت نصيب هر كس نمي‌شود و شهيد شدن لياقت مي‌خواهد. من فهمیدم شهدا از تصور و از حرف‌های ما بالاترند و وعده‌های خدا در قرآن واقعاً حق شهداست. عده‌ای تنها و تنها لیاقت شهادت دارند.

در دو یا سه ماه آخری که با شهید زندگی می کردم، خانه مان در طبقه سوم یک آپارتمان بود. ماه محرم و صفر، چون كلاس‌هاي حوزه‌شان تعطيل بود، بیشتر در خانه بودند. من وقتی از کلاس به خانه می آمدم می‌دیدم ایشان دو تا چای ریخته، و با لبخند به من مي‌گفتند بفرما! آماده خوردن است، من وقتی با تعجب از شهید مي‌پرسیدم كه تو از کجا می‌دانستی که من الان می‌آیم، می‌گفتند که من از پنجره کشیک می‌دادم که همین‌که ببینمت برات چای بریزم تا وقتی به خانه می‌رسی سرد شده باشد

/*]]--> /*]]-->
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت   توسط حسین حیدری | 


سلام

          صد وچهل وپنجم



انگار هر چه را ه های زمین هموار تر می گردد

و مرکبش اهل تر؛

راه آسمان

صعب العبور تر

ومرکبش چموش تر...

...

..

.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت   توسط حسین حیدری | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بهار آمدنی است...
فهمیدن بهار ، تمرین می خواهد.
من نیز در راهم (دنبال راه)
نه خط پایان !
.
.
رسانه بهار
ثبت لحظات است
نه
حال مستمر!

پیوندهای روزانه
استخاره
سبک زندگی
هومیوپاتی
آتوشارژ
جمهوریت
دار الحدیث
ابنا نیوز
تقویم حجامت
فرهنگ الفبایی مهدویت
آموزش مجازی
پیام نور
دیجی کالا
مثلا "رجا" نیوز
بازدید مجازی از موزه عبرت
دکتر زرین
عکس
حجاب و غریزه جنسی
راست و دروغی دیگر
دانلودفایل صوتی پرسمان اعتقادی
اولین پست 1390
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
آرشيو
آرشیو موضوعی
بهار
بهار آفرین
بهار نارنج
هوای بهار
بهار نما
برچسب‌ها
رسانه بهار (229)
راه زندگی (58)
سبک زندگی (44)
راه آسمان (39)
حسین حیدری (19)
یادگار روزگار (18)
آئینه زندگی (16)
مرگ (14)
محرم 92 (14)
رمضان 93 (13)
سادگی مقدس (12)
حسین (11)
قطعه ای از بهشت (10)
رمضان 92 (8)
خدا (8)
حجاب (7)
انتخابات 92 (7)
عطش مستمر (6)
مادر (5)
زندگی (5)
فاطمیه (5)
نور هدایت (4)
روحانی (4)
دنیا (4)
22بهمن (4)
دین (4)
امتحان (4)
قم (4)
نوروز92 (4)
سفرنامه عشق (4)
پیوندها
پارس قرآن
اولین پست رسانه بهار
پادکست جدید رسانه بهار
وبلاگ رسانه بهار(پرشین بلاگ)
پادکست قدیم رسانه بهار
جاودان
نمونه سوالات پیام نور
صدا یاب
ریست گوشی اندروید
یک نگاه یک لبخند
زوج بیدگلی
دل و جان
آی آر ام پی تری
شهدای اخی جهان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM